نازیلا حقیقتی - در جنگ، همیشه نخست انسانها نمیمیرند. گاهی پیش از آن، آب میمیرد. هوا زخمی میشود و طبیعت، بیآنکه در صدر خبرها بنشیند، آهسته از نفس میافتد. جنگ پیش از آنکه در میدانها پایان یابد، در لایههای نامرئی زندگی ادامه پیدا میکند: در ریه شهرها، در بستر دریاها، در خاکی که دیگر مثل قبل نفس نمیکشد.
در روزهای پس از حملات به زیرساختهای انرژی در ایران و منطقه، تهران فقط شهری مضطرب نبود؛ شهری بود که چیزی ناشناخته را تنفس میکرد. دودهای که بر شیشه خودروها نشست، بر برگ درختان خوابید و در پوست شهر نفوذ کرد، صرفاً بقایای یک انفجار نبود. این دوده، نشانه عبور جنگ از مرزهای نظامی و ورود آن به قلمرو زیست بود؛ جایی که دیگر نمیتوان میان «امنیت» و «محیط زیست» مرزی روشن ترسیم کرد.
در جنوب، خلیج فارس بار دیگر در معرض فشار همزمان قرار گرفت. پهنهای نیمهبسته، شکننده و تاریخی که پیش از این نیز زیر بار توسعه صنعتی، گرمایش زمین، تردد سنگین نفتکشها، تخریب زیستگاههای ساحلی و آلودگی مزمن قرار داشته است. اما اینبار، جنگ نیز بر دوش آن نشست. جنگی که نه انتخابش با این اکوسیستم بود و نه امکان گریز از پیامدهایش را داشت.
در این میان، آنچه بیش از شعلهها اهمیت دارد، سکوتی است که پیرامون این نوع ویرانی شکل گرفته است. سکوتی جهانی در برابر خسارتی که در چارچوبهای رایج حقوقی و اخلاقی، بهسختی قابل صورتبندی است. جهان سالها درباره تغییرات اقلیمی، انقراض گونهها و بحرانهای سیارهای سخن گفته است، اما هنگامی که تخریب محیطزیستی ناشی از جنگ رخ میدهد، حساسیتها بهطرز معناداری کاهش مییابد. گویی محیطزیست در زمان جنگ، از دستور کار اخلاقی و رسانهای خارج میشود.
این یادداشت تلاشی است برای بازخوانی جنگ از زاویهای دیگر: نه از منظر پیروزی و شکست نظامی، بلکه از منظر سرمایه طبیعی، عدالت زیستمحیطی و حق بنیادین زیستن در محیطی سالم؛ حقی که در جنگهای آلاینده، نخستین قربانی خاموش است.
برخلاف تصور رایج، جنگهای مدرن در لحظه انفجار پایان نمییابند؛ بلکه تازه آغاز میشوند. خاموشی آتش، پایان روایت نیست؛ آغاز فرایندهای کند، پنهان و طولانیمدتی است که در ریه شهرها، در رسوبات دریا، در زنجیرههای غذایی و در حافظه اکولوژیک سرزمینها ادامه مییابد.
در روایت رسمی از درگیریهای اخیر منطقهای، تمرکز اغلب بر اهداف نظامی، سامانههای دفاعی و موازنههای ژئوپلیتیک بوده است. اما در لایهای کمتر دیدهشده، یکی از اصلیترین قربانیان این درگیریها نه یک بازیگر سیاسی، بلکه یک نظام حیاتی بوده است: محیط زیست.
در لحظه اصابت به تأسیسات انرژی و مخازن سوخت، آنچه در قاب رسانهها دیده شد، شعلههای آتش بود؛ بزرگ، پرصدا و قابل روایت. اما در پس این تصویر، فرآیندی آغاز شد که کمتر دیده میشود: انتشار آلایندهها، ورود ترکیبات نفتی به هوا، خاک و آب، و شکلگیری یک زنجیره آلودگی که اثر آن ممکن است سالها بعد آشکار شود.
خلیج فارس از منظر اکولوژیک یکی از حساسترین پهنههای آبی جهان است: دریایی نیمهبسته با گردش محدود آب، دمای بالا، شوری زیاد و ظرفیت محدود خودپالایی. در چنین سامانهای، هر اختلالی میتواند از سطح محلی فراتر رود و به بحران منطقهای و فرامرزی تبدیل شود.
درک آسیبهای نفتی تنها با لکههای سطحی نفت روی آب ممکن نیست. آنچه دیده میشود، تنها بخش کوچک یک فرآیند پیچیده و چندلایه است.
نخستین سطح آسیب، اختلال در زنجیره پایه حیات دریایی است. لایه نفتی روی سطح آب، تبادل اکسیژن میان دریا و جو را کاهش میدهد. در این مرحله، موجودات ریز اما حیاتی مانند پلانکتونها، تخمها و لارو ماهیها نخستین قربانیان هستند. این موجودات کوچک، ستون اصلی زنجیره غذایی دریا هستند و آسیب به آنها، بهتدریج کل ساختار زیستبوم را تضعیف میکند.
در میان آبهای پیرامونی جزایر لاوان، خارگ و دیگر بخشهای خلیج فارس، این اختلال با تهدید مستقیم زیستگاههای مرجانی همراه میشود. ایران دارای ۱۷ جزیره مرجانی و اکوسیستمهای مرجانی کمنظیری است که در مقیاس منطقهای و جهانی، سرمایهای بیبدیل محسوب میشوند. مرجانها ساختارهایی هستند که شکلگیری آنها دههها زمان میبرد، اما تخریبشان میتواند در زمانی بسیار کوتاه رخ دهد. تماس با آلودگیهای نفتی، فرآیند فتوسنتز جلبکهای همزیست را مختل کرده و به سفیدشدگی یا مرگ تدریجی مرجانها منجر میشود؛ مرگی که تنها یک زیستگاه را از بین نمیبرد، بلکه زیرساخت حیات صدها گونه دریایی را نابود میکند.
لاکپشتهای دریایی، پرندگان مهاجر و گونههای شاخص نیز در این میان آسیب میبینند. اختلال در تنفس، مسمومیت، از دست رفتن توان حرکتی و برهم خوردن مسیرهای مهاجرت، تنها بخشی از پیامدهای مستقیم این آلودگیهاست.
در لایهای دیگر، ۱۳۷ کشتی غرقشده در بستر خلیج فارس در این درگیریها، به منبعی پایدار از آلودگیهای نفتی و فلزات سنگین تبدیل شدهاند؛ منابعی خاموش که اثراتشان نه در روزهای اول، بلکه در سالهای آینده آشکار خواهد شد.
در شمال این جغرافیای آسیبدیده، تهران نیز از پیامدهای غیرمستقیم این رخدادها بینصیب نماند. حملات به مخازن سوخت و انبارهای نفت، در برخی مناطق موجب انتشار حجم گستردهای از دوده و ذرات معلق شد. این ذرات، در ترکیب با شرایط جوی، میتوانند به بارانهای اسیدی یا نفتی منجر شوند؛ پدیدهای که آثار آن تنها در لحظه وقوع قابل مشاهده نیست، بلکه در خاک، منابع آب و حتی چرخههای زیستی شهری باقی میماند.
اما آنچه اهمیت دارد، اصل «عدم قطعیت زیست محیطی» است. در طبیعت، هیچ اثر تخریبی کاملاً قابل پیشبینی نیست. بسیاری از پیامدهای جنگ، سالها بعد و در قالب بیماریها، کاهش کیفیت خاک، افت تنوع زیستی یا تغییر الگوهای زیست انسانی آشکار میشوند. همین عدم قطعیت است که مدیریت بحرانهای زیستمحیطی جنگ را پیچیدهتر و حیاتیتر میکند.
در ادبیات توسعه پایدار، محیط زیست نه یک مؤلفه حاشیهای، بلکه بنیان بقا و امنیت است؛ اما در روایتهای جهانیِ مرتبط با ایران، این واقعیت اغلب زیر سایه خوانشهای سیاستزده مغفول میماند.
هزینه این تخریب، سالها بعد، در قامت بیماری، فقر منابع، مهاجرت و تضعیف تابآوری اجتماعی خود را آشکار میکند. در حالیکه نهادهای بینالمللی در سالهای اخیر بارها هشدار دادهاند که جنگهای معاصر، علاوه بر تلفات انسانی، زنجیرههای آب، خاک، غذا و سلامت را برای دههها مختل میکنند، روایت غالب درباره ایران همچنان بیش از آنکه بر امنیت زیستی و تابآوری سرزمین متمرکز باشد، در منازعات سیاسی و امنیتی متوقف مانده است.
این در حالی است که هر آسیب به زیرساختهای انرژی، منابع آب یا زیستبومهای شکننده ایران، پیامدی صرفاً ملی ندارد؛ گردوغبار، آلودگی، تنش آبی و اختلالات غذایی، مرز سیاسی نمیشناسند. شاید زمان آن رسیده باشد که جهان، ایران را نه فقط در اتاقهای سیاست، بلکه در زبان توسعه پایدار نیز بازخوانی کند؛ جایی که تخریب محیطزیست، دیگر «پیامد جانبی» بحران نیست، بلکه خودِ بحران و نوعي بدهي بين نسلي است.
یکی از بنیادیترین پرسشها در مواجهه با جنگهای آلاینده، مسئله عدالت است. مردم تهران آلودگی را تنفس کردند. جوامع ساحلی در جنوب، معیشت خود را در معرض تهدید دیدند. صیادان، اکوسیستمهای دریایی و نسلهای آینده، هزینههایی را پرداختند که در تصمیمگیریهای جنگی نقشی نداشتند.
این همان نقطهای است که مفهوم «عدالت زیستمحیطی» معنا پیدا میکند: کسانی که کمترین نقش را در تصمیم دارند، بیشترین بار پیامدها را تحمل میکنند.
بازتعریف مفهوم قربانی جنگ ضرورتی اجتنابناپذیر است. قربانی صرفاً انسانی نیست که زیر آوار مانده باشد. قربانی میتواند یک اکوسیستم باشد که بهتدریج فرو میپاشد، یک جامعه ساحلی باشد که معیشتش تحلیل میرود، یا نسلی باشد که هزینه تصمیمهای امروز را در آیندهای آلودهتر میپردازد.
در سطح بینالمللی، پرسش اساسی این است: چه کسی مسئول است؟ سازمانهای بینالمللی محیط زیست، از جمله برنامه محیط زیست سازمان ملل، در چنین بحرانهایی نقش حیاتی در پایش، مستندسازی و ارزیابی خسارات دارند. اما در عمل، سازوکارهای موجود برای مواجهه با تخریب محیطزیست در زمان جنگ، پراکنده، غیرالزامآور و اغلب پسینی هستند.
در سالهای اخیر، مفهوم «اکوساید» بهعنوان چارچوبی برای جرمانگاری تخریب گسترده محیطزیست مطرح شده است؛ تلاشی برای قرار دادن آسیب به اکوسیستمها در کنار جنایت جنگی و نسلکشی. با این حال، این مفهوم هنوز بهطور کامل در نظام حقوق بینالملل تثبیت نشده است.
با این وجود، مسئولیت جامعه جهانی تنها حقوقی نیست؛ بلکه اخلاقی و توسعهای نیز هست. آلودگیهای دریایی و هوایی در جنگها مرز نمیشناسند و میتوانند بهصورت فرامرزی بر امنیت غذایی، سلامت عمومی و اقتصاد منطقهای اثر بگذارند.
آنچه امروز غایب است، یک سازوکار واقعی برای پاسخگویی محیطزیستی در زمان جنگ است:
• پایش مستقل و فوری
• مستندسازی علمی خسارات
• تشکیل کمیته حقیقتیاب زیستمحیطی
• و حرکت جدی به سمت جرمانگاری تخریب گسترده اکوسیستمها (اکوساید)
اگر جامعه جهانی حمله به زیرساختهای انرژی را صرفاً از منظر نظامی تحلیل کند و هزینههای زیستمحیطی آن را نادیده بگیرد، در عمل توسعه پایدار را به مفهومی محدود به زمان صلح تبدیل کرده است. در حالی که محیطزیست دقیقاً در زمان جنگ بیش از هر زمان دیگری به حمایت حقوقی، اخلاقی و علمی نیاز دارد.
جنگها پایان مییابند، اما اثراتشان در محیطزیست ادامه دارد. دوده از سطح شهر پاک میشود، اما همیشه از ریهها نه. نفت از سطح آب جمع میشود، اما بخشی از آن در رسوبات باقی میماند. و شاید روزی، جهان ناچار شود با این پرسش روبهرو شود:
وقتی دریا میسوخت و هوا تیره بود، توسعه پایدار دقیقاً در کدام سوی تاریخ ایستاده بود؟
و آیا جهان، پیش از آنکه هزینههای زیستمحیطی جنگ غیرقابل بازگشت شوند، مسئولیت خود را به رسمیت خواهد شناخت؟
دیدگاهها