ظرفیت تاریخ ایران برای اقتباس؛ رمانی که بعد از ۱۴ بار رد شدن سریال شد!
کد خبر : ۱۰۲۲۶۰۲
|
تاریخ : ۱۴۰۵/۰۴/۲۰
-
زمان : ۱۶:۱۴
|
دسته بندی: اسلایدر

ظرفیت تاریخ ایران برای اقتباس؛ رمانی که بعد از ۱۴ بار رد شدن سریال شد!

سروش محمدزاده کارگردان سینما و تلویزیون با اشاره به اهمیت تاریخ و جغرافیای ایران از ضرورت اقتباس با استفاده از تحقیقات در این زمینه سخن گفت.

دریافت 73 MB
دریافت 47 MB

شبکه خبر- گروه هنر- عطیه موذن؛ در سینما و تلویزیون، اقتباس تنها انتقال یک داستان از صفحه کتاب به قاب تصویر نیست؛ بلکه فرآیندی خلاقانه برای بازآفرینی یک جهان روایی در مدیومی دیگر است. بسیاری از ماندگارترین آثار تاریخ سینما، از رمان‌ها، داستان‌های کوتاه، زندگی‌نامه‌ها و حتی روایت‌های واقعی الهام گرفته‌اند؛ آثاری که پیش از رسیدن به پرده سینما یا صفحه تلویزیون، آزمون خود را در جذب مخاطب و خلق شخصیت‌های باورپذیر پس داده‌اند. به همین دلیل، اقتباس همواره یکی از مطمئن‌ترین مسیرها برای رسیدن به روایت‌هایی عمیق، منسجم و تأثیرگذار به شمار می‌رود.

در سال‌های اخیر، هم‌زمان با گسترش تولید سریال در پلتفرم‌ها و افزایش رقابت برای جذب مخاطب، اهمیت اقتباس بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. بسیاری از موفق‌ترین آثار جهان، از مجموعه‌های تلویزیونی گرفته تا فیلم‌های سینمایی، بر پایه ادبیات داستانی یا پژوهش‌های تاریخی ساخته شده‌اند؛ موضوعی که نشان می‌دهد یک متن قدرتمند می‌تواند نقطه آغاز خلق اثری ماندگار باشد. در مقابل، سینمای ایران با وجود برخورداری از گنجینه‌ای غنی از ادبیات کلاسیک و معاصر، هنوز آن‌گونه که باید از ظرفیت اقتباس بهره نبرده و این حوزه همچنان یکی از فرصت‌های مغفول تولید به شمار می‌آید.

در چنین شرایطی، تجربه و نگاه فیلمسازانی که هم مخاطب آثار اقتباسی بوده‌اند و هم ساخت چنین آثاری را در کارنامه دارند، می‌تواند تصویری روشن از اهمیت این فرآیند ارائه دهد؛ اینکه چه ویژگی‌هایی یک رمان را به منبعی مناسب برای فیلم یا سریال تبدیل می‌کند، چگونه یک اثر ادبی در مدیومی تازه جان می‌گیرد و چرا برخی اقتباس‌ها حتی از منبع اصلی خود نیز ماندگارتر می‌شوند. گفتگوی پیش‌رو، از همین زاویه به دنیای اقتباس نگاه می‌کند؛ از تجربه‌های شخصی و خاطرات نخستین مواجهه با آثار اقتباسی تا معیارهای انتخاب یک کتاب برای تبدیل شدن به فیلم یا سریال.

سروش محمدزاده کارگردان سینما و تلویزیون است که پیش از این کارگردان فیلم سینمایی «چهارشنبه» و سریال های «سوران»، «سیاوش» و ... بوده است. «سوران» جزو آثار اقتباسی این کارگردان است که براساس یکی از شخصیت های تاریخ معاصر کشور ساخته شده است.

محمدزاده در این گفتگو به اینکه چگونه خودش از طریق فیلم های زنده یاد داریوش مهرجویی و آثار اقتباسی او به سینما علاقه‌مند شده است، سخن گفت.

در بخش اول این گفتگو می‌خوانید:

*اقتباس همواره جایگاه ویژه‌ای در آثار سینمایی و تلویزیونی جهان داشته است. در سینما و تلویزیون ایران هم آثار شاخصی داشته ایم که در دوره ای توانست توفیق بسیار یابد. کدام آثار اقتباسی بیشترین تأثیر را بر نگاه و مسیر حرفه‌ای شما گذاشت؟

اول از همه باید بگویم که من اساساً طرفدار اقتباس هستم؛ یعنی به‌شدت قصه‌های اقتباسی را دوست دارم. معتقدم رمان‌ها، به‌ویژه رمان‌های قدرتمند، چون با تمرکز بسیار بالایی توسط نویسندگانشان نوشته می‌شوند و ماه‌ها و گاهی سال‌ها برای نگارش آنها زمان صرف می‌شود، معمولاً از عمق و اعتبار بیشتری برخوردارند. وقتی یک فیلمنامه‌نویس یا کارگردان، در صورتی که اثری قابلیت اقتباس سینمایی داشته باشد، سراغ آن می‌رود، با یک منبع بسیار غنی روبه‌روست. در نتیجه، معمولاً آثاری که بر اساس این منابع ساخته می‌شوند، فیلم‌های خوبی از آب درمی‌آیند؛ منسجم‌ترند، استخوان‌بندی محکمی دارند، عمق بیشتری پیدا می‌کنند و همه این‌ها از ویژگی‌های یک اقتباس خوب است.

اگر بخواهم به‌طور کلی بگویم، چون همیشه آثار اقتباسی را دنبال می‌کنم، حتی فیلم‌هایی که بر اساس داستان واقعی ساخته شده‌اند یا بر پایه تحقیقات گسترده شکل گرفته‌اند، برایم بسیار جذاب‌ هستند. حتی آثار تاریخی که بر مبنای یک روایت واقعی ساخته می‌شوند نیز برایم اهمیت زیادی دارند. همان‌طور که می‌بینید، در سینمای جهان هم به این نوع آثار بسیار پرداخته می‌شود.

ظرفیت تاریخ ایران برای اقتباس؛ رمانی که بعد از ۱۴ بار رد شدن سریال شد!

اما در سینمای ایران، عموماً آثار اقتباسی آقای مهرجویی را بسیار دوست دارم. اصلاً بخش مهمی از علاقه من به سینما از همان آثار شکل گرفت و می‌توانم بگویم از دلایل اصلی گرایشم به سینما در دوران نوجوانی بودند. اگر بخواهم یک نمونه را نام ببرم، شاید فیلم «لیلا» عمیق‌ترین تأثیر را بر من گذاشت و در ورودم به این حوزه و علاقه‌مند شدنم به سینما نقش مهمی داشت.

نمونه دیگر، «قصه‌های مجید» است که در دوران نوجوانی تأثیر بسیار زیادی بر من گذاشت. فکر می‌کنم حدود دوازده یا سیزده ساله بودم. کتاب «قصه‌های مجید» را بارها و بارها خوانده بودم؛ حتی پیش از ساخته شدن سریال. وقتی سریال تولید شد، با اضطراب آن را تماشا می‌کردم. چون قصه‌های سریال در کرمان روایت می‌شد و فضای تازه‌ای برای آن تعریف شده بود، نگران بودم که مبادا آن چیزی که در ذهنم از رمان ساخته بودم، خراب شود. با اینکه نوجوان بودم و شاید آن زمان شناخت حرفه‌ای از اقتباس نداشتم، اما آرام‌آرام احساس کردم این همان اثری است که دوستش داشتم. با وجود اینکه همه قصه‌ها را از قبل می‌دانستم، باز هم با اشتیاق سریال را دنبال می‌کردم. در واقع، نخستین فیلم‌ها و سریال‌هایی که از دوران نوجوانی و جوانی روی من اثر گذاشتند، اتفاقاً آثار اقتباسی بودند؛ به‌ویژه آثار سینمایی آقای مهرجویی. به همین دلیل، اقتباس را موضوعی بسیار مهم در سینما و تلویزیون می‌دانم.

او هم گفت که خودش هم خیلی دوست دارد چنین اتفاقی بیفتد. تا جایی که به خاطر دارم، پیش از من ظاهرا هومن سیدی هم به این رمان علاقه نشان داده بود، اما نه برای اینکه کل پروژه را بسازد. من آن زمان حدود ۱۵ یا ۱۶ نسخه از «سالتو» خریدم و به چندین تهیه‌کننده هدیه دادم و گفتم این کتاب را بخوانید؛ به شما قول می‌دهم از دل آن یک سریال خوب درمی‌آید*شما پیش از این نیز بر اساس یک کتاب یعنی «عصرهای کریسکان» سریالی اقتباسی با موضوع تاریخ معاصر ساخته‌اید. با توجه به این تجربه، هنگام مطالعه کتاب‌ها تا چه اندازه به ظرفیت اقتباسی آنها فکر می‌کنید؟ معمولاً خودتان به سراغ چنین کتاب‌هایی می‌روید یا بیشتر پیشنهادهایی از این دست دریافت می‌کنید؟

من همواره به این موضوع فکر می‌کنم، یعنی تقریباً همیشه وقتی کتابی می‌خوانم، در پس ذهنم این سؤال وجود دارد که آیا می‌شود آن را به فیلم یا سریال تبدیل کرد یا نه. این نگاه از علاقه‌ام به سینما می‌آید و معمولاً رمان‌ها را به‌صورت تصویری می‌بینم؛ گاهی حتی هنگام مطالعه، صحنه‌ها را در ذهنم تجسم می کنم و احساس می‌کنم یک اثر ظرفیت تبدیل شدن به فیلم را ندارد، اما گاهی هم برعکس، می‌بینم که کاملاً قابلیت فیلم شدن دارد و حتی آن را پیشنهاد می‌کنم. البته تا امروز موفق نشده‌ام رمانی را به کسی پیشنهاد بدهم و آن اثر به فیلم تبدیل شود؛ چون معمولاً موانعی هم در این مسیر وجود دارد.

اتفاقا شاید برای نخستین بار است که این موضوع را مطرح می‌کنم. سال ۱۳۹۷، یا شاید کمی پیش‌تر، رمانی به نام «سالتو» از مهدی افروزمنش خواندم که او را نمی‌شناختم، اما از طریق اینستاگرام پیدایش کردم و برایش پیام گذاشتم که رمانش را بسیار دوست داشتم. خودم را هم معرفی کردم، او هم متقابلا گفت که اتفاقاً فیلم «چهارشنبه» را دیده‌ و دوست داشته است. آن زمان فکر می‌کنم دو سه سالی از اکران فیلم گذشته بود. من هم گفتم به نظر من این رمان بسیار سینمایی است و ظرفیت تبدیل شدن به فیلم را دارد. او هم گفت که خودش هم خیلی دوست دارد چنین اتفاقی بیفتد. تا جایی که به خاطر دارم، پیش از من ظاهرا هومن سیدی هم به این رمان علاقه نشان داده بود، اما نه برای اینکه کل پروژه را بسازد. من آن زمان حدود ۱۵ یا ۱۶ نسخه از «سالتو» خریدم و به چندین تهیه‌کننده هدیه دادم و گفتم این کتاب را بخوانید؛ به شما قول می‌دهم از دل آن یک سریال خوب درمی‌آید.

بعدها، زمانی که مشغول ساخت «سیاوش» بودم، در میانه تولید، مهدی افروزمنش به من گفت که یکی از کارگردانان سینما به این اثر علاقه‌مند شده و قصد دارد حق اقتباس آن را خریداری کند و بر اساسش سریال بسازد. من گفتم حتماً آن را بفروشید؛ بالاخره بحث کار حرفه‌ای و مسائل مالی هم مطرح است و من هم تا آن زمان موفق نشده بودم کاری انجام دهم. بعد از آن، روند نگارش «یاغی» آغاز شد و پروژه وارد مرحله تولید شد. تا مدتی هم فکر می‌کنم خود افروزمنش عضو تیم نویسندگان بود و بعد از آن از گروه جدا شد. البته می‌خواهم، بگویم که قصه «یاغی» فاصله زیادی با «سالتو» پیدا کرده بود. چون من به «سالتو» علاقه زیادی داشتم، اگر خودم قرار بود آن را اقتباس کنم، احتمالاً شکل دیگری پیدا می‌کرد. به نظرم ظرفیت‌های رمان اجازه می‌داد اقتباسی وفادارانه‌تر از متن اصلی شکل بگیرد. من فکر می‌کنم ظرفیت‌های خود رمان بسیار فراتر از سریالی بود که در نهایت ساخته شد.

*انتقادی هم به این روند داشت؟ چون نمونه‌های مشابهی از انتقاد داشته‌ایم؛ مثلاً گلایه‌های محمود حسینی‌زاد درباره «زخم کاری» یا موضع‌گیری آقای دولت‌آبادی نسبت به یکی از آثار اقتباسی آقای کیمیایی.

این را باید از خود آقای افروزمنش بپرسید.

*به طور کلی، از نظر شما پس از واگذاری حق اقتباس، نویسنده باید اثر را به کارگردان بسپارد یا حق دارد انتظار داشته باشد اثرش کاملاً وفادار به متن اصلی و به اصطلاح نعل‌به‌نعل ساخته شود؟

در جهان اقتباس، به طور کلی سه شیوه اصلی وجود دارد. البته این تقسیم‌بندی بیشتر جنبه قراردادی دارد. یک شیوه این است که اثر تقریباً عین رمان یا منبع اقتباس به فیلم تبدیل شود. شیوه دوم این است که اقتباس به متن اصلی وفادار باشد، اما فیلمساز نیز از خلاقیت خود استفاده کند. شیوه سوم هم اقتباس آزاد است؛ یعنی ایده اولیه از اثر گرفته می‌شود، اما ادامه مسیر کاملاً با نگاه و خلاقیت فیلمساز پیش می‌رود.

این سه مدل، رایج‌ترین شیوه‌های اقتباس هستند. اگر حق اقتباس یک اثر از نویسنده خریداری شده باشد، طبیعتاً کسی که این حق را در اختیار دارد، می‌تواند هر یک از این سه شیوه را انتخاب کند. نویسنده می‌تواند نظرش را درباره مناسب‌ترین شیوه بیان کند، حتی ممکن است گلایه یا اعتراض هم داشته باشد، اما در نهایت حق اقتباس را واگذار کرده است. به همین دلیل معمولاً نمی‌بینید نویسنده‌ای از این بابت شکایت حقوقی کند. ممکن است بگوید به نظر من این اثر می‌توانست بهتر ساخته شود یا وفادارتر باشد، اما در نهایت اثر را واگذار کرده است. بنابراین نمی‌توان برای همه آثار یک نسخه واحد پیچید. هر اثر اقتضائات خودش را دارد. شما باید به منبع اقتباس نگاه کنید و ببینید بهترین شیوه برای تبدیل آن به فیلم یا سریال چیست؛ آیا باید کاملاً نعل‌به‌نعل پیش رفت، یا وفادار بود اما خلاقیت هم به کار برد، یا اینکه اساساً اقتباس آزاد، انتخاب مناسب‌تری است.

ظرفیت تاریخ ایران برای اقتباس؛ رمانی که بعد از ۱۴ بار رد شدن سریال شد!

*همین حالا در شبکه نمایش خانگی ۲ رمان شناخته‌شده، «سووشون» و «بامداد خمار»، اقتباس شده‌اند. به نظر شما این ۲ اثر تا چه اندازه در مقام اقتباس موفق بوده‌اند؟

من این رمان‌ها را سال‌ها پیش خوانده‌ام. واقعیت این است که با توجه به ذهنیتی که از مطالعه رمان‌ها داشتم، شخصاً نتوانستم هیچ‌یک از این ۲ سریال را بیش از یک قسمت تماشا کنم. هر ۲ را دیدم، اما دیگر ادامه ندادم؛ نه به این دلیل که آثار ضعیفی بودند یا کیفیت پایینی داشتند، بلکه به این خاطر که تصویری که از آن رمان‌ها در ذهنم ساخته بودم، به گونه‌ای بود که دلم نمی‌خواست بیش از این تغییر کند یا به تعبیر خودم خراب شود. شاید هم این مسئله بیشتر به ذهنیت خود من برگردد. شاید دوست داشتید همان جهانی که هنگام خواندن رمان در ذهن شما شکل گرفته بود، حفظ شود. البته به نظر می‌رسد میان این ۲ اثر تفاوتی هم وجود دارد؛ «سووشون» شاید آزادی عمل کمتری برای خلق جهان تصویری به کارگردان می‌دهد، اما «بامداد خمار» از این نظر ظرفیت بیشتری دارد. با اینکه «سووشون» از نظر ادبی اثری شاخص‌تر محسوب می‌شود و «بامداد خمار» رمانی عامه‌پسند است، اما به نظر می‌رسد فضای تصویری «بامداد خمار» برای اقتباس مناسب‌تر بوده است.

*فکر می کنم حضور حسین کیانی که سال ها در حوزه تئاتر و ادبیات نمایشی کار کرده به‌عنوان نویسنده تأثیرگذار بوده است.

جنس اقتباس در این ۲ اثر متفاوت است. آنچه من متوجه شدم این بود که در «سووشون» تلاش شده اقتباسی نزدیک به متن اصلی انجام شود، اما در «بامداد خمار» اقتباس آزادانه‌تر، اما در عین حال وفادارتر به روح اثر بود؛ یعنی به نظرم چیزی میان اقتباس وفادار و اقتباس آزاد را انتخاب کرده بودند و شاید به همین دلیل، آن‌طور که شما می‌گویید، نتیجه بهتر از آب درآمده است. در نهایت، این موضوع به نگاه و سلیقه کسی برمی‌گردد که اقتباس را انجام می‌دهد و البته به ظرفیت خود منبع اقتباس نیز بستگی دارد.

اگر نویسنده با جهان سینما بیگانه باشد، طبیعی است که پذیرش اقتباس از اثرش برای او دشوارتر باشد؛ چون تفاوت‌های میان ادبیات و سینما اجتناب‌ناپذیر است*به نظر شما اساساً تعامل میان نویسنده و کارگردان در فرایند اقتباس تا چه اندازه می‌تواند در ایران شکل بگیرد؟ در سینمای جهان، اقتباس از آثار پرفروش بسیار رایج است؛ چه آثاری که از کتاب به فیلم و سریال تبدیل می‌شوند و چه برعکس، آثاری که پس از اقتباس، دوباره مخاطبان را به سمت کتاب سوق می‌دهند. اما در ایران گاهی احساس می‌شود حتی ناشر حاضر به واگذاری حق اقتباس نیست یا خود نویسنده نسبت به اثرش حساسیت و وسواس زیادی دارد. شما که تجربه بیشتری در این حوزه دارید، این وضعیت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به نظر من، این موضوع تا حد زیادی به میزان آشنایی نویسنده با سینما بستگی دارد. اگر نویسنده با جهان سینما بیگانه باشد، طبیعی است که پذیرش اقتباس از اثرش برای او دشوارتر باشد؛ چون تفاوت‌های میان ادبیات و سینما اجتناب‌ناپذیر است. برای مثال، در سریال «سوران»، نویسنده کتاب «عصرهای کریسکان» با فضای سینما بیگانه نبود. اتفاقاً برای او جالب بود که بداند ما چه تغییراتی قرار است در فرایند اقتباس اعمال کنیم. در گفتگوهایی که با او داشتم، کاملاً این موضوع را می‌پذیرفت که سینما محدودیت‌های خاص خودش را دارد و در مقابل، ظرفیت‌ها و جذابیت‌های ویژه‌ای نیز ایجاد می‌کند؛ اینکه چه بخش‌هایی ممکن است حذف یا اضافه شوند و چرا چنین تصمیم‌هایی گرفته می‌شود.

ما در «سوران» از مدلی میان اقتباس وفادار و اقتباس آزاد استفاده کردیم. احساس می‌کردیم باید هسته اصلی روایت و موضوع حفظ شود، اما در عین حال برخی عناصر موجود در رمان ممکن بود در فرایند تولید مشکل ایجاد کنند؛ یا از جذابیت‌های بصری کار بکاهند، یا روند تولید را با دشواری مواجه کنند. به همین دلیل، آن بخش‌ها را تغییر دادیم یا حذف کردیم. حتی در مقطعی به این نتیجه رسیدیم که نام برخی شخصیت‌ها و بعضی ویژگی‌های آنها نیز تغییر کند، اما بدنه اصلی داستان حفظ شود. خوشبختانه نویسنده کتاب نیز با این رویکرد همراه بود و آن را درک می‌کرد. از سوی دیگر، نویسنده فیلمنامه خود سریال یعنی عباس ریاحی، نیز شناخت خوبی از جهان اقتباس داشت و می‌توانست این ۲ حوزه را به‌خوبی به هم پیوند بزند.

*چه عناصری از اثر داستانی برای نویسنده اهمیت بیشتری داشت که به جهان تصویر راه یابد؟

برای نویسنده کتاب، مهم‌تر از هر چیز، حفظ شخصیت اصلی و مسیری بود که آن شخصیت پشت سر گذاشته بود. هسته داستان درباره یکی از تنها بازماندگان زندان کومله بود که موفق شده بود از آن زندان فرار کند و سال‌ها بعد، در دوران جنگ تحمیلی، جانباز شود. او در دهه ۱۳۹۰، بر اثر عوارض ناشی از مجروحیت شیمیایی به شهادت رسید؛ فکر می‌کنم یکی دو سال، پیش از تولید این اثر بود. این، هسته اصلی داستانی بود که در سراسر کتاب جریان داشت. این کتاب در واقع زندگی‌نامه آن شخصیت را روایت می‌کرد. ما در میان بخش‌های مختلف رمان جستجو کردیم و مقطعی را انتخاب کردیم که احساس می‌کردیم دراماتیک‌تر است، ظرفیت تبدیل شدن به یک سریال را دارد و امکانات تولید آن نیز برای ما فراهم است. در تعاملی که با نویسنده داشتیم، او پذیرفت که از یک کتاب حدود ۴۰۰ صفحه‌ای، تنها نزدیک به ۱۰۰ صفحه را مبنای اقتباس قرار دهیم، آن را بسط و گسترش دهیم و روایت را بر همان اساس پیش ببریم. این مسئله نشان می‌دهد که آگاهی نویسنده نسبت به فرایند اقتباس، میزان دلبستگی او به اثرش و پذیرش تبدیل شدن آن به فیلم یا سریال، تا چه اندازه اهمیت دارد.

ظرفیت تاریخ ایران برای اقتباس؛ رمانی که بعد از ۱۴ بار رد شدن سریال شد!

*برای شما پیش آمده که نویسنده‌ای با واگذاری حق اقتباس موافق نباشد یا نسبت به آن رضایت نداشته باشد؟

برای من چنین اتفاقی پیش نیامده است. یا آثاری که خوانده‌ام اساساً امکان اقتباس نداشته‌اند، یا شرایطش فراهم نبوده و یا اصلاً ارتباط مستقیمی با نویسنده نداشته‌ام. تنها تجربه جدی من در این زمینه، سریال «سوران» بود. البته آقای افروزمنش از دوستان من هستند. چند رمان دیگر او را هم خوانده‌ام، اما به نظرم آن آثار به اندازه «سالتو» ظرفیت تبدیل شدن به فیلم یا سریال را نداشت. نه اینکه قابلیت اقتباس نداشته باشند، بلکه به تولیدی بسیار بزرگ‌تر و پرهزینه‌تر نیاز داشتند؛ در ابعادی که شاید با امکانات سینما و سریال‌سازی امروز ما هم‌خوانی نداشت.

*در ابتدای گفتگو درباره زنده‌یاد داریوش مهرجویی صحبت کردیم. در کنار او، کارگردانانی مانند ناصر تقوایی یا کیومرث پوراحمد نیز از چهره‌های شاخص اقتباس در سینمای ایران بودند که شاید بیشتر به نسل‌های پیشین تعلق داشته باشند. به نظر شما چرا فیلمسازان امروز کمتر به سراغ اقتباس می‌روند؟

به نظر من، این یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات سینمای امروز ماست. یادم است زمانی که «سوران» ساخته شده بود، یعنی حوالی سال ۱۴۰۰، در گفتگویی دیگر نیز همین موضوع را مطرح کردم و همان زمان هم گفتم که ما منابع بسیار غنی‌ای در ادبیات و تاریخ معاصر ایران داریم. بسیاری از رخدادهای تاریخی ما به کتاب تبدیل شده‌اند و این آثار می‌توانند منابع ارزشمندی برای فیلمسازی و سریال‌سازی باشند. این دغدغه گویی وجود ندارد که سینماگران خودشان بروند و در میان کتاب ها به دنبال این آثار ارزشمند باشند و چنین افرادی اندک شمار هستند.

ما در جغرافیایی زندگی می‌کنیم و از دوره‌ای تاریخی عبور کرده‌ایم که بسیاری از اتفاقات آن در مقیاس جهانی نیز اهمیت دارند؛ از انقلاب ۱۳۵۷ گرفته تا رخدادهای دهه‌های ۲۰ و ۳۰ و بسیاری از وقایع دیگری که این کشور پشت سر گذاشته است*اگر بخواهید به صورت مصداقی مثال بزنید، به نظر شما در چه حوزه‌هایی هنوز ظرفیت‌های اقتباس وجود دارد؟

من شخصاً کتاب‌های مرتبط با تاریخ معاصر ایران را بسیار دوست دارم. ما در جغرافیایی زندگی می‌کنیم و از دوره‌ای تاریخی عبور کرده‌ایم که بسیاری از اتفاقات آن در مقیاس جهانی نیز اهمیت دارند؛ از انقلاب ۱۳۵۷ گرفته تا رخدادهای دهه‌های ۲۰ و ۳۰ و بسیاری از وقایع دیگری که این کشور پشت سر گذاشته است. همه این‌ها ظرفیت‌های بسیار جذابی برای دراماتیزه شدن و تبدیل شدن به قصه دارند و درباره بسیاری از آنها نیز کتاب‌های ارزشمندی توسط نویسندگان مختلف نوشته شده است.

اگر به دهه ۵۰ هم نگاه کنید، می‌بینید که ناصر تقوایی به سراغ «دایی‌جان ناپلئون» رفت. در واقع بسیاری از فیلمسازان بزرگ سینمای ایران در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ با تکیه بر منابع اقتباسی رشد کردند و به این درک رسیده بودند که همین منابع می‌توانند سینمای آنها را غنی‌تر کنند. متأسفانه امروز نمی‌دانم این وضعیت تا چه اندازه ناشی از شرایط بازار است؛ حجم بالای محتوایی که تلویزیون، پلتفرم‌های خارجی و رسانه‌های مختلف تولید می‌کنند و انبوه داده‌هایی که به مخاطب ارائه می‌شود، شاید باعث شده صاحبان سرمایه به این نتیجه برسند که ضرورتی برای سرمایه‌گذاری در این حوزه وجود ندارد یا اقتباس را پروژه‌ای پرهزینه و از نظر اقتصادی کم‌صرفه می‌دانند. البته نمی‌دانم چه میزان از این مسئله به نبود شناخت و آگاهی نسبت به کتاب‌هایی برمی‌گردد که می‌توانند روایت‌ها و قصه‌های بسیار غنی در اختیار سینما قرار دهند.

*در حالی که هر سال از ضعف فیلمنامه به عنوان یکی از مهم‌ترین مشکلات سینمای ایران یاد می‌شود، چرا همچنان به ظرفیت اقتباس توجه جدی نمی‌شود؟

به نظر من، کارگردان‌ها در این موضوع نقش تعیین‌کننده اصلی را ندارند. تعداد محدودی از آنها این امکان را دارند که روی یک پروژه اصرار کنند و سرمایه‌گذار یا تهیه‌کننده را برای تولید آن قانع کنند. در عمل، این نهادها، سازمان‌ها یا پلتفرم‌های خصوصی هستند که سرمایه را تأمین می‌کنند و تصمیم نهایی را می‌گیرند.

ادامه دارد ...

تبلیغات


اشتراک گذاری

دیدگاه‌ها


ارسال دیدگاه