به گزارش شبکه خبر، شبکه خبر نوشت: هر گل، هر کارت قرمز و هر جشنی که در سطح جهانی رخ میدهد، دریچهای برای درک این مسئله است که چگونه مغز مفهوم پاداش، احساسات و تعلق را در ما پردازش میکند. محققان مدتهاست میدانند که تماشای مسابقات ورزشی و حتی نرمشهای ورزشی، سیستمهای عصبی را فعال کرده و در پاداشهای شخصی و حیاتی ما نقش دارند. در واقع، مغز انسان به گونهای تکامل یافته است که تیم محبوبش را نه به عنوان یک نهاد خارجی، بلکه به عنوان بخشی از هویت و خود میپذیرد. این گزارش که در سایت lambda biologics منتشر شده به بررسی لایههای علمی این پدیده از سیگنالینگ دوپامین تا هماهنگی عصبی میان میلیونها نفر میپردازد.
وقتی دوپامین مرز میان من و آنها را میشکند
برای درک اینکه چرا تماشای یک بازی میتواند احساسی معادل یک دستاورد شخصی ایجاد کند، باید سیستم پاداش مغز را بررسی نماییم. وقتی ما با هیجان به تماشای یک مسابقه مینشینیم، مغز ما در حال انجام یک محاسبه بیولوژیک است. مطالعات پیشرفتهای که با استفاده از تکنولوژی تصویربرداری رزونانس مغناطیسی عملکردی انجام شده، نشان داده است که هنگام پیروزی تیم محبوب، جسم مخطط شکمی (Ventral Striatum) به شدت فعال میشود. این ناحیه، مرکز فرماندهی شبکه دوپامین مغز است. دوپامین، همان نوروترنسمیتری است که هنگام خوردن غذای لذیذ، برنده شدن در یک مسابقه یا رسیدن به یک هدف شخصی ترشح میشود.
نکته حیرتانگیز این است که مغز هوادار در این لحظات، تفاوتی بین خود فیزیکی و تیم مورد علاقه قائل نمیشود. تحقیقاتی که یوری هاسون، متخصص علوم اعصاب، در دانشگاه پرینستون انجام داده به وضوح نشان میدهد که؛ وقتی ما خود را با یک گروه هویتیابی میکنیم، آن گروه به بخشی از مدل ذهنی خود ما تبدیل میشود. بنابراین، وقتی توپ وارد دروازه میشود، مغز ما سیگنال پاداش را دریافت کرده و به ما حس موفقیت شخصی میدهد. ما نه تنها به خاطر بازی زیبا، بلکه به خاطر تایید هویتمان توسط پیروزی تیم، غرق در دوپامین میشویم.
چرا گل یک بازیکن، برای شما یک پیروزی شخصی است؟ چرا مغز، تیم را "ما" میبیند؟ پاسخ این سوال را باید در روانشناسی تکاملی جستجو کرد. در طول تاریخ تکامل، بقای انسان به توانایی او در تشکیل گروههای اجتماعی منسجم بستگی داشت. مغز ما برای زندگی در گروههای کوچک و همبسته طراحی شده است که در آن خودیها و بیگانهها به وضوح از هم متمایز بوده اند.
امروز، استادیومهای فوتبال نقش همان قبایل باستانی را بازی میکنند. وقتی هواداران پیراهن یک تیم را میپوشند، در واقع یک نشانه هویت جمعی را انتخاب میکنند. مغز ما این پیراهن و پرچم را به عنوان نشانههایی از خودی بودن پردازش میکند. شکست تیم، از نظر بیولوژیک تهدیدی برای حیثیت اجتماعی و هویت گروهی ما می باشد به همین دلیل است که تماشاگران هنگام شکست تیم، دردی واقعی را تجربه میکنند. این درد، صرفا یک ناراحتی ساده نیست، بلکه یک پاسخ محافظتی مغز به تهدید انسجام گروهی است.
هماهنگی بینمغزی و قدرت جمعیت
یکی از مهیجترین یافتههای اخیر در علوم اعصاب، پدیده هماهنگی بینمغزی (Inter-brain Synchrony) است. تحقیقات پیشگامانه هاسون نشان داد که مغز انسانها در تعامل با محرکهای بیرونی، تمایل عجیبی به همفرکانس شدن دارد. تصور کنید در لحظهی حساس ضربات پنالتی، ۵۰ هزار نفر در ورزشگاه و میلیونها نفر در خانههایشان، همگی در حال حبس کردن نفس خود هستند. در این لحظه، الگوی امواج مغزی و فعالیتهای عصبی همه این افراد، شباهتهای شگفتانگیزی پیدا میکند. آنها با هم پیشبینی میکنند، با هم تنش را حس میکنند و با هم در لحظهی گل، منفجر میشوند. این همنوازی عصبی، حسی از یکی شدن ایجاد میکند که در هیچ فعالیت انفرادی دیگری یافت نمیشود. در این لحظات، فرد تنها، به بخشی از یک کل بزرگتر تبدیل میشود که برای مغز، تجربهای بسیار پاداشدهنده و آرامشبخش خواهد بود.
ورزش پادزهر تنهایی در عصر مدرنیته
ما در عصری زندگی میکنیم که متخصصان آن را اپیدمی تنهایی نامیدهاند. دورکاری، شبکههای اجتماعی و کاهش تعاملات فیزیکی، سیستمهای پاداش اجتماعی مغز ما را تشنه نگه داشته است. جراح عمومی ایالات متحده در سال ۲۰۲۳ به صراحت اعلام کرد که گسست اجتماعی یک بحران سلامت عمومی است. در چنین فضایی، جام جهانی صرفا یک رویداد ورزشی نیست بلکه یک گردهمایی بزرگ جهانی است که نیازهای بیولوژیک ما به تعلق را پاسخ میدهد. مطالعات جدید نشان میدهد افرادی که مرتبا ورزش تماشا میکنند، سطوح بالاتری از رفاه ذهنی و شکوفایی را گزارش میدهند، زیرا ورزش به آنها بستری برای مشارکت اجتماعی میدهد.وقتی در یک جمع، چه واقعی و چه مجازی، در شادی یا غم تیم مشترکمان سهیم میشویم، مغز ما پیوندهای عصبی اجتماعی را بازسازی میکند. ما به فوتبال میآییم تا مسابقه ببینیم، اما مغز ما برای متصل ماندن و احساس تعلق میماند.
وقتی هیجان، قلب را به تپش میاندازد
ارتباط عمیق مغز با ورزش، هزینههای فیزیولوژیکی همراه دارد. اوج و فرودهای عاطفی طرفداران، در کلمات خلاصه نمیشود. بررسیها نشان دادهاند که در طول بازیهای بزرگ، ضربان قلب، فشار خون و سطح کورتیزول (هورمون استرس) هواداران دوآتیشه بهطور معناداری افزایش مییابد. مغز هوادار، مسابقه را یک رویداد حیاتی طبقهبندی میکند. وقتی تیم در حال حمله است، مغز سیگنال آمادگی برای نبرد صادر میکند و سیستم سمپاتیک بدن را فعال میکند. این پاسخها دقیقا مشابه واکنشی است که اجداد ما هنگام مواجهه با شکار یا خطر داشتند. بنابراین، وقتی میبینیم هواداری سر خود را با دست میگیرد یا از استرس میلرزد، اینها پاسخهای بیولوژیک بدن به اهمیت عمیقی است که مغز برای آن پیوند اجتماعی قائل شده است.
مغز برای "ما" بودن طراحی شده است
علم به ما میگوید که انسانها موجوداتی انزواطلب نیستند. مغز ما در طول میلیونها سال تکامل، برای زندگی در پیوندهای عمیق، تجربههای مشترک و هیجانات جمعی سیمکشی شده است. فوتبال به عنوان بزرگترین ورزش جهان، تنها به دلیل زیبایی حرکات یا تاکتیکها محبوب نشده است. محبوبیت آن به این دلیل است که این ورزش به مغز ما اجازه میدهد تا هویت فردی خود را به هویت جمعی پیوند بزند.
هر گل، هر جشن جمعی و هر نفس مشترک در لحظات حساس، نشان میدهد که ما انسانها چقدر مشتاقیم تا بخشی از یک داستان بزرگتر باشیم. جام جهانی فقط یک جشنواره فوتبال نیست، جام جهانی یکی از جشنهای تعلق است و دلیل اینکه هر گل برای شما شخصی به نظر میرسد این است که؛ مغز شما هرگز برای زندگی کردن به تنهایی طراحی نشده است. ما برای اتصال به یکدیگر ساخته شدهایم و فوتبال و یا هر جشن و یا عزای عموی یکی از زبانهایی است که برای گفتن این حقیقت به کار میبریم.
دیدگاهها