روایتی از روزی که قم برای بدرقه آقای شهید ایران قیام کرد
کد خبر : ۱۰۲۶۶۰۱
|
تاریخ : ۱۴۰۵/۰۴/۲۳
-
زمان : ۱۲:۱۵
|
دسته بندی: اسلایدر

روایتی از روزی که قم برای بدرقه آقای شهید ایران قیام کرد

قم- تشییع پیکر آقای شهید ایران در شهر کریمه اهل‌بیت(ع)، قم را به صحنه‌ای از دلدادگی و وفاداری مردم به ولایت تبدیل کرد، حضوری که از جمکران تا حرم حضرت معصومه(س) امتداد یافت.

شبکه خبر، گروه استان ها- حمیدرضا جعفرزاده: عظمت بعضی روزها را نمی‌توان تنها با دوربین عکاسی ثبت کرد و بعضی صحنه‌ها در قاب هیچ لنزی نمی‌گنجند.

هرچقدر هم که شاتر دوربین فشرده شود و هرچقدر هم که تصاویر یکی پس از دیگری ثبت شوند، باز هم حقیقتی وجود دارد که از قاب‌ها فراتر است و آن حقیقت را فقط باید با دل دید و با جان روایت کرد.

روز تشییع آقای شهید ایران در قم، از همان روزهایی بود که این رویداد برایم به عنوان‌ خبرنگار بیش از آنکه یک مأموریت خبری باشد، تجربه‌ای عمیق و ماندگار بود، روزی که خبرنگار، عکاس، فیلمبردار و مردم، همه در یک نقطه مشترک ایستاده بودند، در نقطه‌ای به نام دلدادگی.

قم از چند روز قبل ۱۶ تیرماه دیگر شبیه همیشه نبود و شهر حال و هوای دیگری داشت، از مسیرهای ورودی گرفته تا خیابان‌های منتهی به مسجد مقدس جمکران، همه چیز حکایت از اتفاقی بزرگ داشت.

خودروها یکی پس از دیگری وارد شهر می‌شدند، اتوبوس‌هایی که از استان‌های مختلف آمده بودند در کنار جاده‌ها صف کشیده بودند و زائرانی که کیلومترها راه را پیموده بودند، تنها یک آرزو داشتند و اینکه در آخرین بدرقه آقای شهید ایران حاضر باشند.

شب پیش از مراسم، جمکران بیدار بود، نه فقط مسجد، بلکه تمام اطراف آن، خانواده‌هایی که زیراندازهایشان را گوشه‌ای پهن کرده بودند، جوانانی که کنار موکب‌ها استراحتی کوتاه می‌کردند، پیرمردهایی که تسبیح در دست، آرام ذکر می‌گفتند و مادرانی که کودکانشان را در آغوش گرفته بودند تا مبادا از این وداع تاریخی جا بمانند.

کسی از خستگی گلایه‌ای نداشت و گویی همه می‌دانستند فردا، روزی نیست که بتوان آن را از دست داد.

صبح که خورشید بالا آمد، گرمای تیرماه خیلی زود خود را بر شهر تحمیل کرد و آفتاب بی‌رحمانه می‌تابید و دمای هوا نفس را سنگین می‌کرد، اما انگار گرما در برابر اراده مردم رنگ باخته بود.

ساعت‌ها ایستادن، تشنگی، بی‌خوابی و ازدحام جمعیت، هیچ‌کدام نتوانسته بود از شوق حضورشان در بدرقه آقای شهید ایران بکاهد.

هر قدمی که برمی‌داشتند، رنگی از عشق داشت، گویی مهر تأییدی بود بر عهدی که با رهبر شهید خود بسته بودند.

روایتی از روزی که قم برای بدرقه آقای شهید ایران قیام کرد


در میان جمعیت، کمتر کسی را می‌شد تنها دید، پدر و مادرها دست کودکانشان را گرفته بودند، نوجوانان در کنار پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایشان حرکت می‌کردند و خانواده‌ها، نسل به نسل، آمده بودند تا بگویند این وداع، وداع یک نسل نیست بلکه بدرقه یک ملت از نسل های مختلف است.

از ساعات ابتدایی بامداد ۱۶ تیرماه، هرچه زمان می‌گذشت، سیل جمعیت فشرده‌تر می‌شد و بلوار پیامبر اعظم(ص) آرام‌آرام به دریایی از انسان تبدیل شد، دریایی که موج‌هایش از مسجد مقدس جمکران آغاز می‌شد و تا حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) امتداد پیدا می‌کرد.

اگر از ارتفاع به این منظره نگاه می‌کردی، دیگر خیابانی دیده نمی‌شد و بلکه فرشی از انسان‌هایی به چشم می خورد که شانه‌به‌شانه، بی‌آنکه یکدیگر را بشناسند، مقصد مشترکی داشتند.

در آن میان، هیچ‌کس به ساعت نگاه نمی‌کرد، زمان معنای خود را از دست داده بود و مردم فقط چشم به مسیری دوخته بودند که قرار بود پیکر آقای شهید ایران از آن عبور کند.

هر بار که موجی در جمعیت ایجاد می‌شد، هزاران نگاه هم‌زمان به یک سمت می‌چرخید، همه می‌خواستند حتی برای چند ثانیه، آخرین وداع با قائد امت را از نزدیک تجربه کنند.

اما شاید باشکوه‌ترین لحظه آن روز، هنگامی بود که نماز بر پیکر سیدالشهدای انقلاب اسلامی ایران اقامه شد.

صفوف نمازگزاران آنچنان گسترده شده بود که از مسجد مقدس جمکران تا حرم حضرت معصومه(س)، رشته‌ای از ایمان و وحدت را به نمایش گذاشته بود.

هزاران دست به دعا بلند شده بود و هزاران دل، در سکوتی آمیخته با اشک، به آسمان چشم دوخته بودند.

آیت‌الله العظمی جوادی آملی با آرامشی پدرانه در جایگاه نماز ایستاد و صدای تکبیر که در فضای جمکران پیچید، موج آن ثانیه‌هایی بعد به دورترین نقاط جمعیت می‌رسید.

تأخیر چندثانیه‌ای انعکاس صدا، خود گواه وسعت صفوف نماز بود و هر تکبیر، همچون موجی بر دریای جمعیت می‌نشست و اشک را بر گونه‌های مردان و زنانی جاری می‌کرد که بغض روزهای گذشته را در سینه نگه داشته بودند.

در آن لحظه، دیگر نه گرمای هوا احساس می‌شد و نه خستگی راه و فقط سکوت بود و زمزمه نماز و شانه‌هایی که از شدت گریه می‌لرزید و چهره‌هایی که اشک، بی‌اجازه بر آن جاری بود.

پس از پایان نماز، دوباره حرکت آغاز شد، جمعیت آرام‌آرام پیکر مطهر را همراهی می‌کرد.

روایتی از روزی که قم برای بدرقه آقای شهید ایران قیام کرد


نوحه‌ها و شورها در هم می‌آمیخت، شعارهای حماسی از میان مردم بلند می‌شد و صدای صلوات، فضای بلوار پیامبر اعظم(ص) را پر کرده بود.

مردم تلاش می‌کردند تا جایی که می‌توانند همراه پیکر بمانندو کسی دل کندن از این مسیر را آسان نمی‌دانست.

بسیاری از دلدادگان آقای شهیدمان کیلومترها پیاده آمدند، تنها برای آنکه آخرین قدم‌های این بدرقه را نیز از دست ندهند.

در گوشه و کنار مسیر، ده‌ها گروه خبری داخلی و خارجی مشغول ثبت این اجتماع و رویداد بی نظیر در خاستگاه انقلاب بودند.

اهالی رسانه با تجهیزات حرفه‌ای عکاسی و خبرنگارانی که لحظه‌ای آرام نمی‌گرفتند و خالصانه تلاش داشتند هر کدام بخشی از این روایت تاریخی را ثبت می‌کردند، اما حقیقت این بود که هیچ تصویری، هرچقدر هم دقیق، نمی‌توانست آنچه را در دل مردم می‌گذشت، به طور کامل روایت کند.

لنزها جمعیت را ثبت می‌کردند اما اشتیاق را نه، تصاویر اشک‌ها را نشان می‌دادند اما عمق داغ را نه، فیلم‌ها صداها را ضبط می‌کردند اما تپش دل‌های مردم را هرگز.

قم در آن روز فقط میزبان یک آیین تشییع نبود و شهر یکپارچه به صحنه‌ای از حماسه تبدیل شده بود.

مسجد مقدس جمکران، بلوار پیامبر اعظم(ص)، حرم حضرت فاطمه معصومه(س) و همه خیابان‌های اطراف، روایتگر یک حقیقت مشترک بودند، حقیقتی که نمی‌توان آن را با آمار، تصاویر یا گزارش‌های خبری اندازه گرفت.

آنچه در قم شکل گرفت، فراتر از یک بدرقه بود بلکه تجلی عهدی بود که مردم با رهبر شهید خود بسته بودند، عهدی که در گرمای تیرماه، در اشک‌های بی‌اختیار، در گام‌های خسته اما استوار و در حضور نسل‌های مختلف یک ملت، معنا پیدا می‌کرد.

آن روز قم تنها اشک نریخت، قم برخاست، قیام کرد و این قیام، نه با سلاح، که با حضور میلیون‌ها دل دلداده، در حافظه تاریخ ایران ماندگار شد.

تصاویر این تشییع گسترده خیلی سریع فضای مجازی را به تسخیر خود در آورد و رسانه های خارجی هم نتوانستند از این حضور کم‌نظیر و سیل خروشان ملت انقلابی در قم چشم پوشی کنند.

تبلیغات


اشتراک گذاری

دیدگاه‌ها


ارسال دیدگاه