روایتی هولناک از پشت پرده آمپول‌های لاغری
کد خبر : ۱۰۳۴۰۳۱
|
تاریخ : ۱۴۰۵/۰۴/۲۹
-
زمان : ۱۶:۴۳
|
دسته بندی: اسلایدر

روایتی هولناک از پشت پرده آمپول‌های لاغری

چندین کیلو کاهش وزن در یک ماه رویایی است که این روزها خیلی‌ها را به سمت آمپول‌های لاغری کشانده، اما پشت این کاهش وزن سریع، روایت‌هایی وجود دارد که کمتر شنیده می‌شود.

شبکه خبر - مجله مهر؛ عطیه جواره: سوار مترو می‌شوم و برای این‌که بتوانم میان ازدحام جمعیت کمی راحت‌تر بایستم، خودم را به دیوار واگن تکیه می‌دهم. سیل مسافرانی که برای رسیدن به مقصد سوار مترو می‌شوند، مدام من را به انتهای واگن هل می‌دهد. چند دقیقه بعد که درهای مترو بسته می‌شود، زن نسبتاً جوانی درست روبه‌رویم می‌ایستد. میان فشار جمعیت، با زحمت تلفن همراهش را از جیب بیرون می‌آورد، صفحه اینستاگرامش را باز و صدای گوشی را زیاد می‌کند «من تو یک هفته تونستم سه کیلو لاغر کنم! باورتون می‌شه؟» صدای بلاگر جوان در تمام واگن می‌پیچد و لحظه‌ای بعد دوباره صحبتش را ادامه می‌دهد: «اونایی که خیلی وقته منو فالو دارن، می‌دونن همیشه دنبال این بودم که لاغر کنم، ولی حوصله رژیم گرفتن و ورزش کردن رو هم نداشتم. اما امروز اومدم یه راه‌حل سریع و با نتیجه‌ صد درصدی بهتون معرفی کنم. من فقط یک هفته‌ست دارم این آمپول‌های لاغری رو مصرف می‌کنم و خودتون نتیجه‌اش رو می‌تونید ببینید.» بلاگر چند قدم عقب‌تر می‌رود و مقابل دوربین می‌ایستد تا کاهش وزنش را نشان دهد.

لحظه‌ای بعد دوباره به دوربین زل می‌زند و می‌گوید:«اگر شما هم از این آمپول‌های لاغری می‌خواید و در ضمن دوست دارید بدون رژیم و ورزش، سریع به وزن ایده‌آلتون برسید، فقط کافیه کلمه لاغری رو زیر آخرین پست‌ام کامنت کنید.» زن، استوری را می‌بندد و وارد صفحه بلاگر می‌شود و زیر آخرین پست او می‌نویسد: «لاغری». بعد نفس عمیقی می‌کشد، لباسش را کمی از بدنش فاصله می‌دهد؛ گویی که می‌خواهد خودش را لاغرتر نشان دهد و چند لحظه بعد، چشمانش را به تلفن همراهش می‌دوزد و منتظر می‌ماند تا اولین اعلان اینستاگرام روی صفحه ظاهر شود.

اما چرا این روزها تب آمپول‌های لاغری تا این اندازه بالا گرفته است؟ کاهش وزن سریع، آن هم در مدت‌زمانی کوتاه، برای بسیاری وسوسه‌کننده است؛ وسوسه‌ای که در شبکه‌های اجتماعی هر روز پررنگ‌تر می‌شود. از سوی دیگر، بسیاری از افرادی که پس از گذراندن روزهای پرفشار، استرس‌های روزمره مبتلا به پرخوری‌های عصبی شدند و از وزن طبیعی خود فاصله گرفته‌اند به جای انتخاب روش‌های تدریجی، به دنبال راه‌حلی هستند که در کمترین زمان، بیشترین نتیجه را برایشان به همراه داشته باشد و در این میان نیز بلاگرها با انتشار تصاویر «قبل و بعد» و همراه با وعده‌های دروغین رسیدن به اندامی ایده‌آل، از همان نتیجه‌ سریع، مطلوب و دلخواه حرف می‌زنند. اما کمتر کسی از روی دیگر این ماجرا می‌گوید؛ از عوارض، هزینه‌ها و پیامدهایی که بعد از پایین آمدن عدد ترازو تازه خودشان را نشان می‌دهند. روی دیگری که انتشار آن، چندان به سود بازار داغ تبلیغات این محصولات نیست. اما برای فهمیدن این روی پنهان آمپول‌های لاغری، با «معصومه» زنی ۵۲ ساله‌، که تجربه چهار ماهه از تزریق آمپول‌های لاغری را دارد، گفت‌وگو کردم؛ زنی که حالا از تجربه‌ای می‌گوید که به اعتقاد خودش، در میان موج تبلیغات، کمتر کسی درباره آن صحبت می‌کند.

روایتی هولناک از پشت پرده آمپول‌های لاغری

قبل از این‌که گفت‌وگویم را شروع کنم. معصومه تلفن همراهش را مقابلم می‌گذارد و با سر اشاره می‌کند و می‌گوید: «می‌تونید عکس‌ها رو ببینید، این‌ عکس‌ها دقیقاً قبل از تزریق آمپول‌های لاغریه.» تلفن همراهش را برمی‌دارم و با دقت به عکس‌ها نگاه می‌کنم. پیش از دیدن تصاویر، فکر می‌کردم که قرار است با عکس‌های زنی روبه‌رو شوم که اضافه‌وزن شدید داشته و همین موضوع او را به سمت مصرف این آمپول‌ها کشانده؛ اما برخلاف تصورم معصومه‌ای را دیدم که حتی پیش از شروع تزریق هم اضافه‌وزن قابل‌توجهی نداشته است. همین موضوع باعث می‌شود از او بپرسم: «برای چی تصمیم گرفتید وزن کم کنید؟» لبخند کوتاهی می‌زند و می‌گوید: «اعتمادبه‌نفس کافی نداشتم. دوست داشتم لاغرتر باشم و دیگه نگران سایز لباس‌هام نباشم. سایز لباسم ۴۸ برام مثل یک کابوس شده بود. برای همین تصمیم گرفتم تزریق این آمپول‌ها رو شروع کنم.»

از او می‌پرسم چطور با این آمپول‌ها آشنا شده است. معصومه می‌گوید: «در محل کارم خیلی از همکارام درباره این آمپول‌هاحرف می‌زدن. می‌گفتن جدیدا آمپولی اومده که خیلی سریع آدم رو لاغر می‌کنه. از طرفی هم دوستانم در اینستاگرام مدام پست و استوری بلاگرهایی رو برام می‌فرستادن که داشتن همین آمپول‌هارو تبلیغ می‌کردن و همین باعث شد خیلی وسوسه بشم.» کمی مکث می‌کند و ادامه می‌دهد: «راستش من هیچ‌وقت از اون آدمایی نبودم که هر چیزی مد بشه برم امتحان کنم. ولی یه مدتی بود هرجا که می‌رفتم حرف از این آمپول ها بود. حتی در جمع‌های خانوادگی و یا آرایشگاه. یکی می‌گفت فلانی بیست کیلو کم کرده، یکی دیگه می‌گفت عده‌ای بدون اینکه حتی رژیم بگیرن با تزریق این آمپول‌ها خیلی لاغر شدن. من هم کم‌کم با خودم فکر کردم یعنی واقعاً این‌قدر آسونه؟ و همین باعث شد که با خودم بگم شاید این همون چیزیه که سال‌ها دنبالش بودم و درنهایت تصمیم گرفتم زیر نظر پزشک تزریق این آمپول‌هارو شروع کنم.»

تحفه‌ای از سوی آمپول‌های لاغری

دست‌اش را لابه‌لای موهای کم‌پشتش می‌کشد و دسته‌ای از آن‌ها همانند برگان پاییزی در دستانش می‌ریزند و با لبخندی می‌گوید: «این‌ تحفه همین آمپول‌هاست!» نگاهی به موهای داخل دستش می‌اندازم و از او می‌پرسم: قبل از شروع مصرف، درباره عوارض اطلاعی داشتید؟ سری تکان می‌دهد و جرعه از چای‌اش می‌نوشد و جواب می‌دهد: «واقعیتش خیلی کم. می‌دونستم ممکنه حالت تهوع بیاره، ولی فکر می‌کردم یکی دو روزه خوب میشه. اصلاً تصور نمی‌کردم این همه عوارض دیگه هم ممکنه پیش بیاد. یعنی کسی هم به من درباره این عوارض هشدار نداده بود. حتی یادمه وقتی درباره عوارض جست‌وجو می‌کردم، بیشتر فیلم‌هایی میومد که همه خوشحال بودن و از نتیجه کاهش وزن سریع حرف می‌زدن. کسی نمی‌گفت بعد از چند هفته قراره چه اتفاقی بیافته.»

سری تکان می‌دهم و می‌گویم: در طول مصرف، چه عوارضی را تجربه کردید؟ با دست اشاره‌ای به موهای کم‌پشتش می‌کند و می‌گوید: «معلوم نیست؟» لبخندی می‌زند و ادامه می‌دهد: «اوایل فکر کردم همه چیز عادیه. اشتهام کم شده بود و خوشحال بودم که بالاخره دارم وزن کم می‌کنم. ولی کم‌کم متوجه شدم دیگه فقط اشتها نیست. خیلی وقت‌ها حالت تهوع شدید داشتم. بعضی غذاها رو اصلاً نمی‌تونستم حتی ببینم چه برسه که بخوام بخورم. حتی یادمه چندباری شده بود که خانواده غذا خوردن و من حتی نگاهشون هم نکردم چون از بوی غذا حالم بد می‌شد و تقریبا این اواخر حتی وقتی آب هم می‌خوردم حس می‌کردم دو پرس غذای سنگین خوردم و واقعا اذیت می‌شدم.

بعد از دو هفته تزریق هم موهام شروع کرد به ریختن. اول فکر کردم ممکنه از نوع شامپویی باشه که به موهام می‌زنم و سه بار شامپویی که مصرف می‌کردم رو تغییر دادم، وقتی حموم می‌رفتم یا موهامو شونه می‌کردم، از شدت ریزش واقعا نگران می‌شدم، دسته دسته از موهام می‌ریخت! از طرفی هم بدنم انگار جون قبل رو نداشت. احساس ضعف داشتم. موقع راه رفتن یا خرید کردن زود خسته می‌شدم. همه می‌گفتن «چقدر لاغر شدی» ولی هیچ‌کس از نزدیک حال بدم رو نمی‌دید. البته روزهای اول تزریق شدید ترین علایم رو داشتم.»

روایتی هولناک از پشت پرده آمپول‌های لاغری

از «معصومه» درباره همین علایم اولیه می‌پرسم و او جواب می‌دهد: «ضعف و بی‌حالی، حالت تهوع و گاها اسهال از شدید ترین علایمی بود که من روزهایی که آمپول‌های لاغری رو تزریق می‌کردم، داشتم. البته در بلند مدت این بی‌اشتهایی و حالت تهوع خیلی شدیدتر خودش رو نشون می‌ده! البته هر بدنی واکنش متفاوتی داره، مثلا یکی از دوستان نزدیک من بعد از تزریق این آمپول‌های لاغری متاسفانه مبتلا به پانکراتیت حاد شد!» ناباورانه به او نگاه می‌کنم و از او می‌پرسم: این عوارض روی زندگی روزمره شما چقدر تاثیر داشت؟ به چشمانم نگاهش را می‌دوزد، گویی که تمام روزهایی که به سختی گذرانده است را بازبینی می‌کند و با صدای سردی می‌گوید: «من قبل از تزریق این آمپول‌ها خیلی آدم فعالی بودم. خرید می‌کردم، کارای خونه رو انجام می‌دادم، پیاده‌روی می‌رفتم. ولی بعد از تزریق این آمپول‌های لاغری به جایی رسیدم که حس می‌کردم زودتر از قبل خسته میشم. حتی چندین بار به خاطر بی‌حالی ناشی از آمپول‌های لاغری از سرکارم مرخصی گرفتم. از غذا خوردن هم لذت نمی‌بردم و حتی این موضوع باعث رنجش اعضای خانوادم هم شده بود. اما مهم‌تر از همه این‌ها، تأثیر منفی این تزریقات روی روحیه آدم هست. وقتی بدنت اون حس همیشگی رو نداره، کم‌کم حوصله آدم هم کمتر میشه و به همین خاطر کلافگی و تندخویی که ناشی از حال بد جسمی هست، بیش‌ترین تاثیر رو در زندگی من داشت.»

این یک تجارت بر پایه لاغری است!

حرفش که تمام ‌می‎شود از جایش بلند می‌شود و خطاب به من می‌گوید: «اما من خیلی سریع متوجه شدم که برخلاف حرف‌های دکترم، دیگه نمی‌تونم تزریقات رو ادامه بدم؛ دکترم مدام سعی داشت تمام این علائم رو عادی جلوه بده اما من می‌دونستم که این واکنشات غیرطبیعی هستن» حرفش باعث می‌شود از او بپرسم: بعد از قطع آمپول چه اتفاقی افتاد؟ ظرفی را پر از شکلات می‌کند و رو به رویم می‌گذارد و جواب می‌دهد: «همین که آمپول رو قطع کردم، کم‌کم اشتهام برگشت. اولش خوشحال بودم که دوباره می‌تونم راحت غذا بخورم، ولی بعدش دیدم وزنم هم داره آروم‌آروم برمی‌گرده. اونجا بود که یه سؤال بزرگ تو ذهنم ایجاد شد. یعنی باید همیشه این آمپول رو بزنم که وزنم برنگرده؟ من فکر می‌کردم این دارو کمک می‌کنه عادت غذایی آدم عوض بشه، ولی برای من این اتفاق نیفتاد. فقط تا وقتی که تزریق می‌کردم اشتهایی نداشتم، اما بعد از قطع تزریق آمپول‌های لاغری، دوباره باید از اول مراقب تغذیه‌ام باشم و خب این درست برخلاف یکی از تصورات رایج درباره این آمپول‌ها هست! خیلی‌ها فکر می‌کنن با این آمپول‌ها روند اشتهاییشون عوض می‌شه اما اینجوری نیست!»

شکلاتی‌از داخل ظرف برمی‌دارد و به آرامی گویی که روی صحبتش خودش است زمزمه می‌کند: «شکلات تلخه. چاق نمی‌کنه!» نگاهم را از ظرف شکلات می‌گیرم و سوال بعدی را می‌پرسم: کاهش وزن با این آمپول، چه هزینه‌ای برای سلامتتان داشت؟ بدون اینکه حتی لحظه‌ای فکر کند، جواب می‌دهد: «من وزن کم کرده بودم، ولی یه اتفاقی افتاد که اصلاً انتظارشو نداشتم. کم‌کم احساس کردم بدنم مثل قبل نیست. ماهیچه‌هام تحلیل رفته بود و پوست شکم و بازوهام خیلی شل شده بود. به همین خاطر رفتم پیش دکترم. انتظار داشتم یه راهکار بده که مثلاً با ورزش بهتر بشه. دکترم ابتدا گفت تا حدی طبیعیه، چون کاهش وزن سریع بوده اما بعد یه جمله گفت که هنوز یادمه، اون جمله این بود که اگر می‌خوای زیبایی اندامت برگرده، یه همکار دکتری دارم که عمل ابدومینوپلاستی انجام می‌ده، یا اگر لازم باشه بادی لیفت هم انجام میدن تا پوست اضافه برداشته بشه!»

با یادآوری صحبت دکتر، چشمانش گرد می‌شود و با لحن متعجبانه‌ای ادامه ‌دهد: «از مطب که بیرون اومدم، فقط داشتم به این فکر می‌کردم، من پول دادم که لاغر بشم، حالا باید برم عمل کنم که پوست اضافه برداشته بشه؟ بعدش برای ریزش مو باید هزینه کنم تا قطع بشه و بعد برای ضعف جسمانی هم مکمل مصرف کنم... همون لحظه حس کردم فقط بحث لاغر شدن نیست، بلکه به‌جز لاغری انگار وارد یک مسیری شدم که هر مرحله‌اش یک هزینه جدید داره! اونجا بود که واقعاً با خودم گفتم من بیشتر از اینکه لاغر شده باشم، وارد یک چرخه تجارتی شدم که آخرش معلوم نیست به کجا ختم بشه!»

روایتی هولناک از پشت پرده آمپول‌های لاغری

هزینه‌های تپل برای لاغری سریع

وقتی از هزینه‌های این مسیر از معصومه می‌پرسم، جواب می‌دهد: «من آمپول‌هارو از جعبه‌ای 10 میلیون تومن خریدم! که البته با توجه به دوز این آمپول‌های لاغری رنج قیمتی متفاوتی داره! اما خب این فقط هزینه آمپول‌ها بود. از طرفی هم ویزیت پزشک، آزمایش، مکمل و بعد اگر عارضه‌ای پیش بیاد، هزینه درمان. در کل مبلغ کمی نیست! البته اگر نتیجه‌ای بود که ماندگار باشه و بدن انسان سالم بمونه، شاید آدم یه جور دیگه به این هزینه‌های مادی نگاه کنه. ولی وقتی می‌بینی هم وزن برمی‌گرده، هم بدنت تغییر می‌کنه، هم باید برای مشکلات بعدیش هزینه کنی، آدم واقعاً به این نتیجه می‌رسه پولش رو، اون‌هم به این مقدار زیاد، هدر داده! با در نظر گرفتن این موضوع که شما با یک سوم این هزینه‌ و تغییر دادن عادت غذایی و استمرار و البته ورزش می‌تونید خیلی راحت تر و بدون عوارض، کاهش وزن داشته باشید.»

با شنیدن این حرف‌هایش به یاد همان بلاگر اینستاگرامی در مترو می‌افتم؛ گویی که «معصومه» ذهنم را خوانده باشد ادامه می‌دهد: «بلاگرها و کسانی که تبلیغ این نوع از آمپول‌هارو می‌کنن فقط یک روی تزریقات این نوع از آمپول‌ها رو نشون میدن. مثلاً یه نفر میاد میگه «ببینید من در سه هفته پانزده کیلو کم کردم.» خب واقعاً هم کم کرده. ولی بعدش رو هم میگه؟ آیا میگه چقدر هزینه کرده؟ آیا میگه چه عوارضی رو تجربه کرده؟ یا بعد از قطع تزریق چی شده؟ به نظر من از عمد این روی سکه رو نشون نمیدن. البته مشکل من این نیست که کسی تجربه خوبش رو تعریف می‌کنه. مشکل این هست که وقتی فقط نیمه قشنگ ماجرا گفته میشه، کسی که اون طرف صفحه نشسته فکر می‌کنه این تزریقات یک راه ساده و بدون دردسر برای لاغری سریع هستن. در حالی که ممکنه برای هر کسی تجربه متفاوت و گاها خطرناک و بازگشت ناپذیری رقم بخوره. ما همیشه زمانی قدر سلامتیمون رو متوجه می‌شیم که از دستش دادیم و این خیلی می‌تونه خطرناک باشه.»

گفت‌وگویمان که به پایان می‌رسد، شکلات تلخی از ظرف روی میز برمی‌دارم. طعم تلخش، بی‌اختیار حرف‌های معصومه را در ذهنم از ریزش مو، تحلیل عضلات، هزینه‌های درمان و رویایی که خیلی زود رنگ می‌بازد را مرور می‌کند و شاید روایت معصومه فقط تجربه یک نفر نباشد؛ بلکه روایتی باشد از مسیری که این روزها، خیلی‌ها با امید رسیدن به وزنی ایده‌آل قدم در آن می‌گذارند، بی‌آن‌که همه پیچ‌وخم‌ها و خطرهایش را بشناسند.

تبلیغات


اشتراک گذاری

دیدگاه‌ها


ارسال دیدگاه