به گزارش "شبکه خبر"، مالدینی و لئوناردو برای بازسازی تیم ملی ایتالیا به سراغ «بهترینها» رفتند، یعنی پپ گواردیولا و کارلو آنچلوتی. اگر حالا انتخاب نهایی آندرهآ پیرلو است، باید توضیح دهند چرا مربیای که سه بار از کار برکنار شده و تجربه قابلتوجهی در کارنامه مربیگری خود ندارد، گزینه مناسبی برای هدایت آتزوری است. او تنها پس از آن انتخاب شد که درِ خانه بهترینها را زدند و آن در به رویشان باز نشد.
پپ گواردیولا پاسخ منفی داد و حالا آندرهآ پیرلو گزینه اصلی هدایت تیم ملی ایتالیا است. وقتی پائولو مالدینی روش فدراسیون فوتبال ایتالیا برای انتخاب سرمربی جدید تیم ملی را توضیح داد، یک جمله بیش از همه جلب توجه کرد:«پنهان نمیکنیم که پیش از پپ، با آنچلوتی هم صحبت کرده بودیم. به نظرمان درست بود که کار را از بهترینهای دنیا آغاز کنیم.»
در ظاهر، این جمله قرار بود جاهطلبی فدراسیون را نشان دهد، اما در عمل به یک بومرنگ رسانهای تبدیل شد که به خودشان بازگشت.
ایده روشن بود: ایتالیا نمیخواست پس از یک ناکامی دیگر در رسیدن به جام جهانی، یک سرمربی معمولی انتخاب کند، آنها به دنبال فردی بودند که بتواند کل سیستم فوتبال این کشور را از نو بسازد و فرهنگ فوتبال ایتالیا را تغییر دهد.

اما حالا که گواردیولا پیشنهاد را رد کرده، سناریوهای جدیدی شکل گرفته و یک سؤال اجتنابناپذیر مطرح میشود: با چه منطقی میتوان در برابر تمام دنیا، آن هم با توجه به بازتاب جهانی این ماجرا پس از پاسخ منفی سرمربی سابق منچسترسیتی، از انتخاب احتمالی آندرهآ پیرلو دفاع کرد؟
اگر واقعاً قرار بود نقطه آغاز این پروژه، بهترین مربیان جهان باشند و الگو، سپردن تیم به کسانی باشد که پیشتر توانایی ساختن تیمهای موفق و آغاز دورههای پرافتخار را ثابت کردهاند، این سؤال کاملاً طبیعی است: بر اساس چه معیارهایی، از آنچلوتی و گواردیولا به آندرهآ پیرلو رسیدید؟
اصل ماجرا این است که فدراسیون از همان ابتدا ادعای بسیار بزرگی مطرح کرد. لئوناردو و مالدینی قمار بزرگی کردند. مشکل، شخص پیرلو نیست. در اصل فاصله بسیار زیاد میان وعدهای که داده شد و انتخابی که اکنون در آستانه انجام آن هستند، باعث شده این تصمیم در مقایسه با سوابق حرفهای گزینههای معتبرتر، بیشتر شبیه یک قمار خطرناک و یک جهش در تاریکی به نظر برسد.

قهرمان جام جهانی ۲۰۰۶ بدون تردید یکی از مهمترین چهرههای تاریخ فوتبال ایتالیا در داخل زمین است اما هدایت تیم ملی ایتالیا موضوعی کاملاً متفاوت است.
سرمربی تیم ملی فقط مسئول تیم بزرگسالان نیست، او باید هدایت یک مجموعه کامل را بر عهده بگیرد، از تیم ملی بزرگسالان گرفته تا تیمهای پایه، از مراکز فنی فدراسیون تا مربیان سراسر کشور و حتی روند آموزش مربیان.
این سمتی است که به اعتبار، تجربه در مدیریت گروهها، توانایی تعامل در فضای مدیریتی و سیاسی فوتبال و مهمتر از همه، داشتن یک دیدگاه جامع برای کل سیستم نیاز دارد. آیا آندرهآ پیرلو تاکنون ثابت کرده که همان فرد مناسب برای این مسئولیت است؟
کارنامه مربیگری او تا اینجا، مسیری پرفرازونشیب را روایت میکند که با سه اخراج همراه بوده است. او در یوونتوس فرصت بزرگی در شرایط بسیار دشوار به دست آورد، اما دوران حضورش بسیار کوتاه بود. سپس هدایت کاراگومروک در ترکیه، سمپدوریا در سری B و یونایتد افسی امارات را بر عهده گرفت و همه تجربیاتش به هیچ وجه در زمره دورانهای فراموشنشدنی قرار نمیگیرند. آیا همین سابقه کافی است تا واقعاً آماده باشد چهره اصلی بازسازی فوتبال ایتالیا شود؟

اگر به دنبال گواردیولا بودی، در واقع به دنبال یک روش و یک فلسفه برای تحول فرهنگی بودی. پیرلو هنوز باید خودش و فلسفهاش را ثابت کند. اگر آنچلوتی را میخواستی، به این دلیل بود که او را فردی میدانستی که توانایی مدیریت ستارهها، نسلهای مختلف و محیطهای پیچیده را دارد و اعتبار بینالمللی خود را طی سالها ساخته است. در مقابل، پیرلو فقط تأییدی بر این واقعیت است که فدراسیون به یک راهحل جایگزین رسیده است.
و شاید دقیقاً همین، نخستین و مهمترین چالشی باشد که مدیریت فنی جدید باید با آن روبهرو شود. اگر همانطور که همه نشانهها حاکی از آن است، هدایت تیم ملی ایتالیا به پیرلو سپرده شود، باید این انتخاب به این دلیل باشد که فدراسیون فوتبال ایتالیا واقعاً باور دارد او همان فرد مناسب برای خارج کردن فوتبال این کشور از بحران و آغاز فصلی تازه برای آتزوری است، نه به این دلیل که پس از کوبیدن درِ خانه بهترینها، آن در به رویشان بسته ماند.
نویسنده: مائوریتسیو دِ سانتیس
دیدگاهها