شبکه خبر- گروه استانها- مهدی بخشی سورکی: کربلا امروز میزبان بزرگترین اجتماع عاشقان تاریخ است، میلیونها زائر که از روزها پیش، قدم در مسیر نجف تا کربلا گذاشتند، اکنون در چهلمین روز شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، خود را به حرمهای مطهر رساندهاند، جایی که زبان از توصیف شکوه این حماسه انسانی و معنوی قاصر است و تنها باید آن را زندگی کرد.
اربعین دوباره از راه رسید، روزی که کربلا دیگر تنها نام یک شهر نیست، بلکه قبله دلهایی است که از چهار گوشه عالم، بیقرار دیدار فرزند فاطمه(س) شدهاند.
از نخستین ساعات بامداد، موج جمعیت در میانالحرمین چنان درهم تنیده است که گویی تمام جادههای زمین، مقصدی جز این نقطه ندارند، جایی که میلیونها انسان، بیهیچ قرار و وعدهای، تنها با ندای «لبیک یا حسین» گرد هم آمدهاند.
این روزها اگر از فراز آسمان به عراق بنگری، راهی روشن از نور خواهی دید، مسیری که از نجف آغاز میشود، از کنار نخلستانها، روستاها و شهرهای کوچک میگذرد و در آغوش کربلا آرام میگیرد.
راهی نزدیک به ۸۰ کیلومتر که هزار و ۴۵۲ عمود، چون دانههای تسبیح، آن را تا حرم سیدالشهدا(ع) شمارهگذاری کردهاند؛ عمودهایی که هر کدام، شاهد اشک، دعا، خستگی، امید و دلدادگی میلیونها زائر بودهاند.
چند روز پیش، همین مسیر آرامآرام از زائرانی پر شد که با کولههایی سبک اما دلهایی سرشار از شوق، قدم در طریقالحسین گذاشتند. امروز اما دیگر جایی برای شمارش جمعیت نیست، رودهای انسانی از هر سو جاری شدهاند و دریاوار به سمت کربلا میخروشند.
اینجا دیگر ملیت معنا ندارد، پرچمها متفاوتاند اما مقصد یکی است، زبانها گوناگوناند اما ذکرها مشترک است و رنگها مختلفاند اما همه جامه عزای حسین(ع) بر تن دارند و در این مسیر، فاصلهها با کیلومتر سنجیده نمیشود و هر قدم، پیمانی دوباره با عاشوراست.

پیرمردی که عصا به دست آرامآرام پیش میرود، کودکی که دست در دست پدرش عمودها را یکییکی پشت سر میگذارد، مادری که نوزادش را بر دوش گرفته و جوانی که کفشهایش از فرط راه رفتن فرسوده شده است، همه در یک حقیقت مشترکاند، آمدهاند تا نام خود را در دفتر زائران حسین بن علی(ع) ثبت کنند.
از نجف تا کربلا، هیچکس احساس غربت نمیکند و در دو سوی جاده، موکبها چون خانههای آشنای مهر، آغوش خود را به روی زائران گشودهاند، پیش از آنکه زائر چیزی بر زبان بیاورد، استکانی چای در دستش قرار میگیرد و اندکی جلوتر، سفرهای گسترده است و چند قدم بعد، محلی برای استراحت.
گویی مردمان این سرزمین، همه دارایی خود را نذر رهگذران این راه کردهاند، نه از سر تکلیف، بلکه از سر عشقی که نسل به نسل در جانشان ریشه دوانده است.
شاید بتوان بسیاری از پدیدههای جهان را با آمار و ارقام توصیف کرد، اما اربعین از شمارش میگریزد و اینجا باید در میان جمعیت ایستاد، صدای قدمها را شنید، اشکها را دید و دستهای خستهای را لمس کرد که همچنان رو به سوی کربلا در حرکتاند.
عظمت این راه را نه دوربینها تمام و کمال ثبت میکنند، نه واژهها توان روایتش را دارند، زیرا آنچه در طریقالحسین جاری است، بیش از آنکه یک اجتماع باشد، تجلی ایمانی است که قرنها از عاشورا گذشته، اما هنوز زندهتر از همیشه در رگهای تاریخ جریان دارد.
هرچه زائر به کربلا نزدیکتر میشود، گویی دلش سبکتر و قدمهایش استوارتر میشود، خستگی جایی میان عمودها جا میماند و شوق دیدار، جای آن را میگیرد.
در این جاده، انسان تنها راه نمیرود، انگار همه تاریخ شیعه همگام با او قدم برمیدارد؛ از کاروان اسیران عاشورا تا میلیونها دلدادهای که قرنها بعد، همان راه را با اشک و عشق ادامه دادهاند.
امروز، اربعین تنها یک مناسبت در تقویم نیست، روایتی زنده از پیروزی خون بر شمشیر است، روزی که جهان بار دیگر میبیند چگونه نام حسین(ع)، پس از نزدیک به چهارده قرن، هنوز میتواند میلیونها انسان را بیهیچ دعوت رسمی، از دورترین نقاط عالم به یک وعده مشترک برساند، وعدهای که مقصدش کربلاست و آغازش دلدادگی است.

وقتی سخاوت، زبان مشترک همه عراقیها میشود
شاید بتوان درباره عظمت جمعیت اربعین ساعتها سخن گفت، اما آنچه این حماسه را از هر اجتماع دیگری در جهان متمایز میکند، فرهنگی است که در تار و پود آن جریان دارد، فرهنگ خدمت.
در این سرزمین، میزبان و میهمان معنای دیگری پیدا میکنند و اینجا نه کسی خود را صاحبخانه میداند و نه زائر، غریبهای است که از راه رسیده باشد و همه، خادمان حسین(ع) هستند و همه، بر سر سفره کرامت اهلبیت(ع) نشستهاند.
از نخستین عمودهای مسیر نجف تا آخرین قدمهای منتهی به بینالحرمین، موکبها بیوقفه در حال خدمتاند، موکبهایی که بسیاری از آنها با سرمایه خانوادههایی برپا شدهاند که شاید تمام پسانداز یک سال خود را برای همین چند روز کنار گذاشتهاند.
هر سال میلیونها وعده غذا در این مسیر میان زائران توزیع میشود، اما آنچه در ذهن میماند، طعم غذا نیست، نگاه خادمی است که با اصرار، زائر را به نشستن دعوت میکند و اگر نپذیرد، گویی چیزی از او دریغ شده است و اینجا خدمت، افتخار است، افتخاری که نسل به نسل در خانوادههای عراقی به میراث رسیده و از کودکی در جان فرزندانشان ریشه دوانده است.
گاهی خادمی دست زائر را میبوسد، گاهی بر کفشهای غبارگرفتهاش بوسه میزند و گاهی اشکریزان، تنها خواهش میکند چند دقیقهای در موکبش توقف کند و این صحنهها برای زائری که نخستین بار قدم در این مسیر گذاشته، باورکردنی نیست.
انسان در برابر این همه ایثار، احساس کوچکی میکند و درمییابد که اربعین، مدرسهای برای آموختن معنای واقعی بخشش است.

عمود ۱۴۰۷؛ جایی که اشک، پیش از زائر به حرم میرسد
هرچه به کربلا نزدیکتر میشوی، ضربان قلبها تندتر میشودو دیگر کمتر کسی به تعداد عمودهای باقیمانده نگاه میکند.
همه چشمها به افق دوخته شده است به نقطهای که سالهاست برای عاشقان حسین(ع) معنایی فراتر از یک منظره دارد.
عمود ۱۴۰۷، برای زائران نجف به کربلا، تنها یک نشانه در مسیر نیست، آغاز ملاقات است و اینجا همان جایی است که برای نخستین بار، گنبد طلایی حضرت ابوالفضل العباس(ع) از دور در قاب نگاه زائران مینشیند؛ لحظهای که خستگی راه، بیاختیار از تن میرود و اشک، پیش از آنکه زائر قدمی دیگر بردارد، بر گونههایش جاری میشود و بسیاری این نقطه را «عمود عاشقی» نامیدهاند جایی که پایان راه، با آغاز بیقراری درهم میآمیزد.
در کربلا همه راهها به بینالحرمین ختم میشود
از لحظهای که زائر از آخرین عمودها عبور میکند، دیگر کربلا تنها یک شهر نیست، شهری است که نبضش با قدمهای عاشقان حسین(ع) میتپد.
خیابانهای منتهی به حرم، دیگر خیابان نیستند، رودهایی خروشان از انسانهایی است که از هر سو به یک مقصد واحد میریزند.
همه مسیرها، همه نگاهها و همه دلها، به بینالحرمین ختم میشود همان نقطهای که گویی قلب تپنده جهان تشیع است.
در ورودیهای شهر، بسیاری از زائران عراقی، همانجا که نخستین نگاهشان به گنبدهای طلایی میافتد، از حرکت بازمیایستند.
دستها را به آسمان بلند میکنند، زیارت اربعین را زمزمه میکنند و اشک، بیاختیار بر چهرههای آفتابسوختهشان جاری میشود.
بسیاری از آنان، به توصیه مراجع دینی، پس از سلام دادن به سیدالشهدا(ع)، راه بازگشت را در پیش میگیرند تا ازدحام جمعیت، زیارت را بر دیگر عاشقان دشوار نکند، جلوهای کمنظیر از ایثار که تنها در مکتب اهلبیت(ع) معنا پیدا میکند.
هرچه به حرم نزدیکتر میشوی، دیگر نشانی از هیاهوی شهرهای بزرگ دیده نمیشود، خودروها کیلومترها دورتر متوقف شدهاند و خیابانها به سیل جمعیتی سپرده شدهاند که آرام، اما پیوسته، به سوی حرم حرکت میکنند.
صدای نوحه، تلاوت قرآن، صلوات و زمزمه زیارت، در فضای شهر درهم میآمیزد و کربلا را به بزرگترین مجلس عزای جهان تبدیل میکند.

حرم مطهر سیدالشهدا(ع) و حضرت عباس(ع) در سیاهی پرچمهای عزا، شکوهی وصفناشدنی یافتهاند.
پارچههای مشکی که بر گلدستهها و ایوانها آویخته شده، بیش از آنکه نشانه اندوه باشد، روایتگر عظمت مصیبتی است که پس از قرنها، هنوز دلها را میلرزاند و هر گوشه از حرم، اشکی دارد و هر ستونش، شاهد زمزمه حاجتی است که از دل شکسته زائری برخاسته است.
در زیر قبه مطهر، آنجا که در روایات از استجابت دعا سخن گفته شده، جای ایستادن نیست.
زائران، دست بر سینه، آرام سلام میدهند و بسیاری، تنها چند ثانیه فرصت دارند تا نگاه خود را به ضریح گره بزنند، اما همین چند ثانیه، برای آنان حاصل روزها پیادهروی، ماهها انتظار و شاید آرزوی سالهای طولانی است.
در بینالحرمین، زمان معنای خود را از دست میدهد، نه میتوان ازدحام جمعیت را شمرد و نه میتوان ملیتها را از هم تشخیص داد.
پرچمهای ایران، عراق، لبنان، بحرین، پاکستان، افغانستان، هند، آذربایجان، ترکیه، نیجریه، تانزانیا و دهها کشور دیگر، در کنار یکدیگر برافراشتهاند و اما همه زیر یک پرچم گرد آمدهاند پرچم سرخ «یا لثارات الحسین».
اینجا، جهان کوچک شده است و همه اختلافهای نژادی، زبانی، قومی و جغرافیایی پشت دروازههای کربلا جا مانده و تنها یک هویت باقی مانده است «زائر حسین(ع)» هویتی که نه گذرنامه میشناسد، نه مرز و نه فاصله و تنها با عشق تعریف میشود.

وقتی جهان با نام حسین(ع) یکصدا میشود
روز اربعین، کربلا تنها میزبان زائران نیست، میزبان ملتهاست و از نخستین ساعات صبح، دستههای بزرگ عزاداری یکی پس از دیگری از شارع بابالقبله، شارع قبله و دیگر مسیرهای منتهی به حرم وارد میشوند.
هر دسته، لباس، پرچم و نوای خاص خود را دارد، اما همه با یک ذکر قدم برمیدارند «لبیک یا حسین».
دستههای باشکوه شیعیان بحرین و قطیف عربستان، هیئتهای عراق، کاروانهای ایران، عزاداران لبنان، پاکستان، افغانستان، هندوستان، ترکیه، جمهوری آذربایجان، آفریقا و حتی شیعیانی که از اروپا و آمریکای شمالی خود را به کربلا رساندهاند، تصویری را خلق کردهاند که شاید هیچ دوربینی نتواند عظمت آن را به تمامی ثبت کند.
لباسهای متحدالشکل، پرچمهای برافراشته و نوحههایی که به زبانهای مختلف خوانده میشود و اشکهایی که زبان مشترک همه آنهاست، تصویری میآفریند که تنها یک پیام دارد، عاشورا پایان نیافته است و کاروان حسین(ع)، هنوز در تاریخ در حرکت است.
اربعین معجزهای که هر سال تاریخ را از نو مینویسد
در میان این دریای بیکران انسان، بیش از هر چیز، حقیقتی خودنمایی میکند که هیچ تحلیل سیاسی، جامعهشناختی یا رسانهای قادر به تبیین کامل آن نیست، چگونه ممکن است پس از نزدیک به چهارده قرن، نام مردی که با یاران اندکش در صحرای کربلا به شهادت رسید، امروز میلیونها انسان را از اقصی نقاط جهان به یک وعده مشترک فرا بخواند؟ پاسخ را باید در همان جملهای جست که پیامبر اکرم(ص) قرنها پیش فرمودند؛ «إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَةً فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَا تَبْرُدُ أَبَدًا.» حرارتی که امروز، در کوچهپسکوچههای کربلا، در نگاه هر زائر و در اشک هر عاشق، میتوان آن را دید.
اربعین، تنها یادبود چهلمین روز شهادت امام حسین(ع) نیست، تجلی استمرار عاشوراست و اگر دشمنان گمان میکردند با شهادت فرزند پیامبر(ص)، نام او نیز در تاریخ خاموش خواهد شد، امروز کربلا پاسخ روشنی به آن پندار است.
میلیونها قدمی که در این روزها بر خاک عراق نشسته، گواه آن است که خون حسین(ع)، نهتنها خاموش نشده، بلکه قرنهاست در رگهای تاریخ جریان دارد و هر سال، جانهای تازهای را به سوی خود میکشاند.
این اجتماع عظیم، بزرگترین رسانه جهان تشیع است، رسانهای که نه با دوربین و ماهواره، بلکه با رفتار، اخلاق، ایثار و محبت سخن میگوید.
زائری که از این سفر بازمیگردد، تنها خاطرهای از یک پیادهروی طولانی با خود نمیبرد، او تجربه زیستن در جامعهای را با خود حمل میکند که محور آن محبت، خدمت، برادری و کرامت انسانی است، شاید راز ماندگاری اربعین نیز در همین باشد اینکه پیش از آنکه یک مراسم باشد، یک سبک زندگی است.
این روزها خبرنگاران، عکاسان و مستندسازانی از دهها کشور جهان، ساعتها در میان جمعیت قدم میزنند تا گوشهای از این حماسه را روایت کنند، اما حقیقت آن است که اربعین، بیش از آنکه دیده شود، باید زندگی شود.
هیچ قاب عکسی نمیتواند وسعت بینالحرمین را در روز اربعین به تصویر بکشد و هیچ واژهای قادر نیست احساس زائری را روایت کند که پس از روزها پیادهروی، نخستین سلام خود را به صاحب این حرم تقدیم میکند.
با غروب آفتاب اربعین، کربلا آرامآرام خود را برای وداعی دیگر آماده میکند و بسیاری از زائران، پس از قرائت زیارت اربعین و اقامه نماز، کولههای خود را بر دوش میگذارند و مسیر بازگشت را در پیش میگیرند.
اتوبوسها، خودروهای خدماتی و ناوگان حملونقل، بیوقفه در حال انتقال زائران به نجف و مرزهای خروجی هستند، اما هیچکس احساس پایان سفر ندارد، گویی آنچه به پایان رسیده، تنها مسیر پیادهروی است و آنچه آغاز شده، سفری است که در دل انسان ادامه پیدا میکند.
در مسیر خروج از کربلا، هنوز چراغ بسیاری از موکبها روشناند و خادمانی که پانزده شبانهروز بیوقفه به زائران خدمت کردهاند، این بار خود، با چشمانی اشکبار، رهسپار حرم میشوند تا پس از پایان خدمت، زائر مولای خویش باشند.

لباسهای خدمت هنوز بر تن دارند، اما این بار نه برای پذیرایی، بلکه برای وداع آمدهاند و شاید زیباترین تصویر اربعین همین باشد خادمانی که آرزویشان، زیارت پس از خدمت است.
نجف نیز در این ساعات، چهرهای متفاوت دارد، شهری که چند روز پیش آغازگر بزرگترین پیادهروی جهان بود، اکنون میزبان زائرانی است که در بازگشت، بار دیگر خود را به حرم امیرالمؤمنین(ع) میرسانند تا پایان این سفر را نیز با سلامی به نخستین امام شیعیان رقم بزنند؛ گویی این مسیر، از علی(ع) آغاز میشود و به حسین(ع) میرسد و دوباره به علی(ع) بازمیگردد.
اربعین، پایان یک سفر نیست؛ آغاز مسئولیتی است که هر زائر با خود به خانه میبرد، عمودها پشت سر میمانند، موکبها جمع میشوند، خیابانهای کربلا آرام میگیرد و جمعیت میلیونی، هر یک راهی سرزمین خود میشوند، اما نام حسین(ع) همچنان در جان آنان طنینانداز است.
هر قدمی که در این راه برداشته شد، عهدی دوباره با آرمان عاشورا بود، عهدی برای ایستادن در کنار حق، برای یاری مظلوم و برای زنده نگه داشتن پرچمی که با خون فرزند فاطمه(س) برافراشته شد.
کربلا در روز اربعین، تنها میزبان میلیونها زائر نبود، میزبان دلهایی بود که آمده بودند تا بگویند عاشورا، حادثهای در گذشته نیست، حقیقتی زنده در متن تاریخ است.
اینجا، در میان اشکها، زمزمهها و سلامهای بیپایان، جهان بار دیگر به چشم خود دید که چگونه نام حسین بن علی(ع)، پس از قرنها، هنوز میتواند بزرگترین اجتماع انسانی روی زمین را رقم بزند، اجتماعی که نه با قدرت، نه با ثروت و نه با اجبار، بلکه تنها با نیروی عشق شکل گرفته است.
دیدگاهها