گردشگری روستایی؛ توسعه اقتصادی یا تهدید فرهنگی؟
کد خبر : ۹۸۵۰۶۴
|
تاریخ : ۱۴۰۵/۰۳/۱۸
-
زمان : ۱۱:۰۰
|
دسته بندی: اخبار اجتماعی

گردشگری روستایی؛ توسعه اقتصادی یا تهدید فرهنگی؟

یک پژوهشگر حوزه گردشگری معتقد است: توسعه گردشگری روستایی بدون توجه به ملاحظات فرهنگی، هویت جوامع محلی را تهدید می‌کند.

یادداشت مهمان - لیلا سادات حسینی دکترای مدیریت و برنامه‌ریزی فرهنگی: در سال‌های اخیر، توسعه گردشگری روستایی به یکی از راهبردهای مهم توسعه منطقه‌ای و محلی تبدیل شده است. سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان توسعه، گردشگری را ابزاری کارآمد برای تنوع‌بخشی به اقتصاد روستاها، ایجاد اشتغال، افزایش درآمد خانوارهای روستایی و جلوگیری از مهاجرت می‌دانند. بی‌تردید این نگاه، از منظر اقتصادی قابل دفاع است؛ اما پرسش اساسی آن است که آیا توسعه گردشگری را می‌توان صرفاً یک پدیده اقتصادی تلقی کرد؟

واقعیت آن است که گردشگری پیش از آنکه یک جریان اقتصادی باشد، یک فرآیند فرهنگی است. هر گردشگر حامل مجموعه‌ای از ارزش‌ها، هنجارها، سبک زندگی، الگوهای مصرف و نظام معنایی خاص خود است و ورود او به یک جامعه محلی، صرفاً به معنای ورود سرمایه و درآمد نیست؛ بلکه به معنای ورود یک فرهنگ به قلمرو فرهنگی دیگر نیز هست.

از این منظر، توسعه گردشگری روستایی را باید نه فقط در چارچوب برنامه‌ریزی اقتصادی، بلکه در بستر مدیریت فرهنگی و حکمرانی فرهنگی مورد تحلیل قرار داد. غفلت از این بعد، می‌تواند پیامدهایی به مراتب عمیق‌تر از مسائل اقتصادی به همراه داشته باشد؛ پیامدهایی که به تدریج هویت فرهنگی جوامع محلی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

روستا صرفاً یک سکونتگاه نیست؛ بلکه یک نظام فرهنگی زنده است. زبان محلی، آیین‌ها، مناسک، شیوه‌های معیشت، معماری بومی، حافظه تاریخی، دانش سنتی و الگوهای زیست اجتماعی، اجزای سازنده این نظام فرهنگی‌اند. در حقیقت، آنچه روستا را به مقصدی جذاب برای گردشگری تبدیل می‌کند، همین سرمایه فرهنگی انباشته‌شده در طول نسل‌هاست.

با این حال، در بسیاری از مناطق گردشگرپذیر، پدیده‌ای در حال شکل‌گیری است که می‌توان از آن با عنوان «جابجایی مرجع فرهنگی» یاد کرد. در این وضعیت، جامعه محلی به تدریج به جای آنکه فرهنگ خود را مرجع رفتار و تصمیم‌گیری قرار دهد، خود را با انتظارات، سلیقه‌ها و سبک زندگی گردشگران تطبیق می‌دهد.

این فرآیند در ظاهر با تغییراتی کوچک آغاز می‌شود؛ تغییر در پوشش، تغییر در معماری، تغییر در شیوه برگزاری آیین‌ها و حتی تغییر در الگوهای مصرف. اما در لایه‌های عمیق‌تر، مسئله به بازتعریف ارزش‌ها و تضعیف نظام معنایی جامعه محلی منجر می‌شود. به بیان دیگر، روستا از «تولیدکننده فرهنگ» به «مصرف‌کننده فرهنگ» تبدیل می‌شود.

در ادبیات مطالعات فرهنگی و گردشگری، این پدیده با مفاهیمی همچون «کالایی‌شدن فرهنگ»، «نمایشی‌شدن سنت‌ها» و «فرسایش اصالت فرهنگی» مورد بحث قرار گرفته است. زمانی که آیین‌ها و سنت‌های بومی نه برای پاسخ به نیازهای فرهنگی جامعه، بلکه صرفاً برای جلب رضایت بازار گردشگری بازتولید شوند، فرهنگ از یک واقعیت زیسته به یک کالای نمایشی تبدیل می‌شود.

این وضعیت از منظر مدیریت فرهنگی دارای ابعاد نگران‌کننده‌ای است. زیرا سرمایه فرهنگی، برخلاف سرمایه اقتصادی، در صورت فرسایش به سادگی قابل بازسازی نیست. نابودی یک آیین، تضعیف یک زبان محلی یا گسست میان نسل جدید و میراث فرهنگی، خسارتی نیست که بتوان آن را با سرمایه‌گذاری مالی جبران کرد.

نکته تأمل‌برانگیز آن است که بسیاری از طرح‌های توسعه گردشگری در کشور، دارای پیوست اقتصادی، کالبدی و زیرساختی هستند؛ اما فاقد پیوست فرهنگی‌اند. گویی فرض بر این است که فرهنگ، متغیری ثابت و مقاوم در برابر تغییر است؛ در حالی که تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد جوامع محلی در برابر جریان‌های پرقدرت فرهنگی ناشی از گردشگری، آسیب‌پذیرتر از آن چیزی هستند که تصور می‌شود.

امروز بیش از هر زمان دیگری به استقرار الگوی «حکمرانی فرهنگی گردشگری» نیاز داریم؛ الگویی که در آن توسعه گردشگری نه بر مبنای افزایش صرف تعداد گردشگران، بلکه بر اساس شاخص‌های پایداری فرهنگی ارزیابی شود.

در چنین الگویی، نخستین گام، شناسایی و ارزش‌گذاری سرمایه فرهنگی جوامع محلی است. پیش از هرگونه مداخله توسعه‌ای باید مشخص شود که چه عناصر فرهنگی در معرض تهدید قرار دارند و چگونه می‌توان از آنها صیانت کرد.

گام دوم، تدوین پیوست فرهنگی برای تمامی طرح‌های گردشگری است. همان‌گونه که پروژه‌های بزرگ نیازمند ارزیابی زیست‌محیطی هستند، توسعه گردشگری نیز باید مشمول ارزیابی تأثیرات فرهنگی شود.

گام سوم، توانمندسازی جامعه محلی به عنوان کنشگر اصلی فرآیند توسعه است. روستاییان نباید صرفاً ارائه‌دهندگان خدمات گردشگری باشند؛ بلکه باید به مدیران و حافظان میراث فرهنگی خود تبدیل شوند.

گام چهارم، طراحی نظام آموزش فرهنگی برای گردشگران است. گردشگری پایدار زمانی تحقق می‌یابد که احترام به فرهنگ میزبان به یک اصل بنیادین تبدیل شود، نه یک توصیه اخلاقی.

و در نهایت، ضروری است که شاخص‌های «تاب‌آوری فرهنگی» در برنامه‌های توسعه روستایی مورد توجه قرار گیرد. جامعه‌ای که بتواند در عین تعامل با جهان بیرون، هویت و اصالت خود را حفظ کند، از ظرفیت بالاتری برای توسعه پایدار برخوردار خواهد بود.

امروز مسئله اصلی توسعه گردشگری روستایی، ساخت اقامتگاه‌های بیشتر یا افزایش تعداد بازدیدکنندگان نیست؛ مسئله اصلی آن است که چگونه می‌توان میان توسعه اقتصادی و صیانت از هویت فرهنگی تعادل برقرار کرد. اگر قرار باشد در مسیر توسعه، ریشه‌های فرهنگی جوامع محلی تضعیف شود، در واقع مهم‌ترین سرمایه توسعه را از دست داده‌ایم.

گردشگری زمانی به توسعه پایدار منجر خواهد شد که روستاها را به آنچه هستند نزدیک‌تر کند، نه به آنچه دیگران می‌خواهند باشند. هنر سیاست‌گذاری فرهنگی نیز دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند؛ جایی که توسعه نه در تقابل با هویت، بلکه در خدمت تداوم و بازآفرینی آن قرار می‌گیرد.

شاید بتوان این بحث را با یک گزاره بنیادین به پایان رساند: روستاها به دلیل تفاوت‌های فرهنگی‌شان مقصد گردشگری شده‌اند؛ اگر این تفاوت‌ها از میان برود، نه تنها هویت فرهنگی، بلکه مزیت توسعه‌ای آنها نیز از دست خواهد رفت.»

تبلیغات


اشتراک گذاری

دیدگاه‌ها


ارسال دیدگاه