شبکه خبر مهرداد خدیر- ( قبلالتحریر: این یادداشت شاید مصداق مته به خشخاش گذاشتن باشد ولی اگر هم باشد باید نوشته میشد!)
برخی از اطرافیان رسانهای آقای رییس جمهور از بهترین دوستان رسانهای نویسندۀ این سطورند اگرچه در این دو سال تقریبا ارتباطی نداشتهایم مگر به تصادف جایی هم دیگر را دیده باشیم و سلامی و علیکی و سؤالی درگوشی برای کسب خبری محرمانه که غالبا هم اطلاع ویژه نداشتهاند یا بروز ندادهاند! برخی تصور میکنند هر چه رازآلودتر در نظر آیند مهمترند! یا هر خبری را محرمانه میدانند در حالی که سال 67 آقای محسن رضایی بعد از ختم جنگ میگفت شب عملیاتی با لباس مبدل به حمامی در اهواز رفتم و مرد دلاک (ماساژورهای نسل قدیم!) درِگوش من گفت: آقا محسن! امشب عملیاته؟!
باری، آن دوستی و علاقه و سلامت نفس رییس جمهوری و دوستان اما مانع آن نیست که انتقاد کنیم آخر چرا رییس جمهوری باید کاغذ امضا شده را بی هیچ پوششی بالای دست بگیرد در حالی که می توانست در پوشینه یا چرمینهای باشد یا اگر تصویر برداری زنده و مستقیم نبوده چرا دوباره و سه باره نگرفتهاند تا شکیلتر باشد؟ خود او که هزار صنم دارد و نمیتواند فکر یاسمن باشد. دیگران چه؟

کافی است دو تصویر مسعود پزشکیان و شهباز شریف نخستوزیر پاکستان را با هم مقایسه کنیم. چقدر شکیل و تمیز خودنویس به دست امضا میکند و درون پوشه میگذارد و با همان پوشش و نه برهنه نشان میدهد.
آخر خودنویس که تجمل نیست. چرا با خودنویس امضا نمیکنند؟ (رواننویس مشهور و پرکاربردی البته در دست دارند که قیمت آن 15 سال قبل هزار تومان بود و با دلار بالا و بالا رفت و به 85 هزار تومان که رسید دیگر نخریدم! ولی برای امضا خودنویس لازم است از حیث پروتکلهای تشریفاتی و هر قدر خودنویس چاق و چلهتر بهتر!)
بزرگان قدیم ما اهل خواندن و نوشتن با خط خوش بودند و انصافا روحانیون سنتی هم به قلم و نوع قلم بها میدادند و شوربختانه این سنت نیکو از هویدا به بعد از بین رفت.
بله. میدانیم که آقای شریف به خانوادهای سیاسی و ملّاک تعلق دارد و اساسا سیاست در این کشور یا در دست خانوادههای زمیندار است یا نظامیها و در ایران به خاطر سه اتفاق این انحصار شکسته شده:
اولی اصلاحات ارضی شاه در اوایل 42 و گسترش دانشگاهها و گرنه قبل از آن تنها فرزندان زمینداران و افرادی معدود مرتبط با دربار مناصب را در اختیار داشتند و دومی که بسیار مهمتر است انقلاب 57 است که اساسا ساختار را زیر و زبر کرد و سومی جنگ به خاطر آن که از سال سوم به بعد بیشتر روستاییان در جنگ شرکت داشتند و بعد از شهادت آنان بستگانشان با سهمیه به دانشگاه و ادارات راه یافتند و اینها البته نافی صلاحیتهای فردی نیست و چه بسا زمینهساز شکوفایی استعدادهایی هم شد.
اما آخر در آن دم و دستگاه عریض و طویل ریاست جمهوری یکی نبوده بگوید بهتر است کاغذ را لای یک پوشۀ شکیل و چرمی گذاشت و این همه کارتابل برای چیست؟
خود آقای پزشکیان هم 16 سال مجلس بوده که مرکز انواع تشریفات زاید است و بیش از هر پارلمان دیگر مانیتور دارد و گلدان! مقایسه کنید با مجلس انگلستان! و 4 سال قبل از آن وزیر و چند سال پیش از آن معاون وزیر و باز قبلتر رییس دانشگاه و ناگهان از راه نرسیده و مدام با پوشه و پرونده و کارتابل سر و کار داشته.
بهانه نیاورند و توجیه نکنند. صرفهجویی و سادهپسندی نیست. یک جور بیسلیقگی خاصی در غالب کاربهدستان ما دیده میشود. در حالی که دو رهبر جمهوری اسلامی چه امام خمینی و چه آیتالله خامنهای در عین سادگی بسیار پیراسته و آراسته بودند و در فقرۀ رهبر شهید هر چه سن بالاتر رفت به جزییات بیشتر توجه نشان میدادند اگرچه در عین سادگی.
شک ندارم با خط خوش خودنویس را بر خودکار و رواننویس ترجیح میداده ولی چون بر استفاده از کالای ایرانی مُصر بودند ودوربینها روی برند خودنویس زوم میکردند خوب نبود و شوربختانه خودنویس مرغوب داخلی هم نداریم. (بعد از حادثه 6 تیر 1360 هم طبعا چون با دست چپ مینوشتند شاید مانند تسلط با دست راست نبود که لازمه نوشتن با خودنویس است و اگر از دست بیفتد نوک آن آسیب میبیند).
پس اولا بهتر بود رییس جمهوری با خودنویس امضا میکرد نه با رواننویس و دومی که مهمتر است کاغذ را لخت و عور نشان نمیداد بلکه در پوشینۀ چرمینهای میگذاشت در برابر دیدگان قرار میداد.
هیچ یک از اینها نافی زحمات شخص پزشکیان و شخص قالیباف نیست. شکر خدای را که گرفتار جریان تندرویی نشدیم که در هیچ قالبی نمیگنجند و چون پزشکیان جراح قلب است کسی به حساب ناآگاهی نمیگذارد. بیشتر ناشی از روحیات دهۀ شصتی است.
دیدگاهها